<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>فرایند</title>
<link>http://farayand.blogfa.com/</link>
<description>مجموعه رویداد هایی که به یک تغییر  می انجامد !</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 14 Nov 2009 11:11:35 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>به ياد هفته كتاب سال گذشته</title>
<link>http://farayand.blogfa.com/post-609.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;امروز تولد سارا بود و همين طور آغاز هفته كتاب و كتابخواني.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پارسال همين موقع ها بود كه همكاري من و سارا آغاز شد. شايد يه كم زودتر. روزهاي اولي كه آمده بود با امروز خيلي متفاوت است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اوايل از دستم خيلي كلافه مي شد. هر طرحي كه آماده مي كرد، پيشنهادهاي جديدي براي بهتر شدنش مي دادم. در نتيجه مجبور مي شد روي طرح چندين و چند بار تغيير ايجاد كند. يك بار كه خيلي اذيتش كرده بودم به خاطر آنكه از كار كردن باهم نااميد نشويم، برايش شكلات خريدم. با حوصله بود اما واقعا گاهي از دستم كلافه مي شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ويژه نامه هفته كتاب نقطه عطفي در روزهاي اول همكاري هايمان بود و تجربه مشتركي بود كه باعث صميمتمان در همكاري شد. اولين تجربه مشتركي كه هردوي ما را راضي كرد. نمي دانم چند مقاله دادم كه بخواند تا كاريكاتورها و طرح هاي مرتبط را خلق كند. يا خودم مي خواندم و برايش توضيح مي دادم و يا لينكش را برايش مي فرستادم تا خودش بخواند. فكر مي كنم يك هفته اي طول كشيد تا طرح ها آماده شود. ايده ها را از نوشته هاي اساتيد و نويسندگان مي گرفتيم. بسيار خواهش كرده بوديم كه اهل مطالعه از خواندن هايشان حتي اگر بشود چند كلمه اي برايمان بنويسند. برخي استادها غرولند مي كردند كه باز هم حرف هاي تكراري. واقعا با يك ويژه نامه چه چيزي را مي خواهيد تغيير دهيد و ما خواستيم تا غرولندهايشان را برايمان بنويسند. براي آنكه بتوانيم طرح متروي شلوغي را طراحي كنيم كه آدم هايش در شلوغ پلوغي مترو كتاب مي خوانند و  تمام سعي شان را مي كنند كه در اعطلاي فرهنگ كوشا باشند، مقاله همه چيز براي كتاب نخواندن مهيا است دكتر حري در روزنامه ايران الهام بخش بود. ابتكار سارا در كار با فلش باعث شد كه بتوانيم سرعت مترو را نشان دهيم. هرچه طرح كامل تر مي شد، خودمان شگفت زده تر مي شديم. يادم هست انزجار آدم هاي سوار بر مترو خيلي ديده نمي شد. هرچه نگاه مي كرديم، دليلش را متوجه نمي شديم. سارا اخم كرده بود و فكر مي كرد. گفتم سارا فكر كنم برايشان ابرو نگذاشته ايم. امتحان كن ببين چطور مي شود. گفت طرح به اندازه كافي شلوغ شده. بعد از چند لحظه كار لبخند سارا نشان داد كه  با ابروها روح به جان مجسمه هاي نقاشي دميده شده است. كار تمام شد و ويژه نامه يك روز قبل از آغاز هفته كتاب در وب سايت قرار گرفت، خودمان راضي بوديم و به جايي رسيده بود كه احساس كنيم كارمان را درست انجام داده ايم. آنقدر خودمان لذت برده بوديم كه بيشتر دلمان مي خواست بشنويم چه ايرادي مي گيرند تا بهترش كنيم. اما بازخوردها خوب بود. هم از محتوا راضي بودند و هم از تصاوير . بي آنكه بدانيم از ويژه نامه مان گزارشي در ايبنا قرار گرفته بود. در وبلاگ ها كامنت ها خوب بود. و بدون شك تصاوير طراحي شده كه براي خلقشان بسيار خوانده بوديم و خواسته بوديم كه حرفمان را در تصاوير به گونه اي بيان كنيم كه همه آن را بفهمند، بي تاثير نبود. تجربه تصاوير مترو كه در صفحه اول وب سايت ديده شد، چنان به مزاق همگان خوش آمد كه بنرهاي وب سايت از آن زمان شكل گرفت و رويكرد تهيه بنرهاي مناسب و گويا جايگزين نوشته هاي ويژه نامه ها شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بعد از آن همكاري هاي من و سارا به گونه اي دلپذير آغاز شد. هردو به هم گوش مي داديم. حتي اگر خيلي حرف هم را نمي فهميديم سعي مي كرديم به هم گوش دهيم. گاهي من زور مي گفتم و البته گاهي هم او مخالفت مي گفت اما بالاخره تا متقاعد نمي شديم  دست از سر طرح برنمي داشتيم. اعتراف مي كنم كه سارا بسيار بسيار با حوصله بود. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 11:11:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farayand&amp;postid=609</comments>
<dc:creator>parisa</dc:creator>
<guid>http://farayand.blogfa.com/post-609.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به ياد هفته كتاب سال گذشته</title>
<link>http://farayand.blogfa.com/post-608.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;امروز تولد سارا بود و همين طور آغاز هفته كتاب و كتابخواني.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پارسال همين موقع ها بود كه همكاري من و سارا آغاز شد. شايد يه كم زودتر. روزهاي اولي كه آمده بود با امروز خيلي متفاوت است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اوايل از دستم خيلي كلافه مي شد. هر طرحي كه آماده مي كرد، پيشنهادهاي جديدي براي بهتر شدنش مي دادم. در نتيجه مجبور مي شد روي طرح چندين و چند بار تغيير ايجاد كند. يك بار كه خيلي اذيتش كرده بودم به خاطر آنكه از كار كردن باهم نااميد نشويم، برايش شكلات خريدم. با حوصله بود اما واقعا گاهي از دستم كلافه مي شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ويژه نامه هفته كتاب نقطه عطفي در روزهاي اول همكاري هايمان بود و تجربه مشتركي بود كه باعث صميمتمان در همكاري شد. اولين تجربه مشتركي كه هردوي ما را راضي كرد. نمي دانم چند مقاله دادم كه بخواند تا كاريكاتورها و طرح هاي مرتبط را خلق كند. يا خودم مي خواندم و برايش توضيح مي دادم و يا لينكش را برايش مي فرستادم تا خودش بخواند. فكر مي كنم يك هفته اي طول كشيد تا طرح ها آماده شود. ايده ها را از نوشته هاي اساتيد و نويسندگان مي گرفتيم. بسيار خواهش كرده بوديم كه اهل مطالعه از خواندن هايشان حتي اگر بشود چند كلمه اي برايمان بنويسند. برخي استادها غرولند مي كردند كه باز هم حرف هاي تكراري. واقعا با يك ويژه نامه چه چيزي را مي خواهيد تغيير دهيد و ما خواستيم تا غرولندهايشان را برايمان بنويسند. براي آنكه بتوانيم طرح متروي شلوغي را طراحي كنيم كه آدم هايش در شلوغ پلوغي مترو كتاب مي خوانند و  تمام سعي شان را مي كنند كه در اعطلاي فرهنگ كوشا باشند، مقاله همه چيز براي كتاب نخواندن مهيا است دكتر حري در روزنامه ايران الهام بخش بود. ابتكار سارا در كار با فلش باعث شد كه بتوانيم سرعت مترو را نشان دهيم. هرچه طرح كامل تر مي شد، خودمان شگفت زده تر مي شديم. يادم هست انزجار آدم هاي سوار بر مترو خيلي ديده نمي شد. هرچه نگاه مي كرديم، دليلش را متوجه نمي شديم. سارا اخم كرده بود و فكر مي كرد. گفتم سارا فكر كنم برايشان ابرو نگذاشته ايم. امتحان كن ببين چطور مي شود. گفت طرح به اندازه كافي شلوغ شده. بعد از چند لحظه كار لبخند سارا نشان داد كه  با ابروها روح به جان مجسمه هاي نقاشي دميده شده است. كار تمام شد و ويژه نامه يك روز قبل از آغاز هفته كتاب در وب سايت قرار گرفت، خودمان راضي بوديم و به جايي رسيده بود كه احساس كنيم كارمان را درست انجام داده ايم. آنقدر خودمان لذت برده بوديم كه بيشتر دلمان مي خواست بشنويم چه ايرادي مي گيرند تا بهترش كنيم. اما بازخوردها خوب بود. هم از محتوا راضي بودند و هم از تصاوير . بي آنكه بدانيم از ويژه نامه مان گزارشي در ايبنا قرار گرفته بود. در وبلاگ ها كامنت ها خوب بود. و بدون شك تصاوير طراحي شده كه براي خلقشان بسيار خوانده بوديم و خواسته بوديم كه حرفمان را در تصاوير به گونه اي بيان كنيم كه همه آن را بفهمند، بي تاثير نبود. تجربه تصاوير مترو كه در صفحه اول وب سايت ديده شد، چنان به مزاق همگان خوش آمد كه بنرهاي وب سايت از آن زمان شكل گرفت و رويكرد تهيه بنرهاي مناسب و گويا جايگزين نوشته هاي ويژه نامه ها شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بعد از آن همكاري هاي من و سارا به گونه اي دلپذير آغاز شد. هردو به هم گوش مي داديم. حتي اگر خيلي حرف هم را نمي فهميديم سعي مي كرديم به هم گوش دهيم. گاهي من زور مي گفتم و البته گاهي هم او مخالفت مي گفت اما بالاخره تا متقاعد نمي شديم  دست از سر طرح برنمي داشتيم. اعتراف مي كنم كه سارا بسيار بسيار با حوصله بود. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 11:11:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farayand&amp;postid=608</comments>
<dc:creator>parisa</dc:creator>
<guid>http://farayand.blogfa.com/post-608.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به ياد هفته كتاب سال گذشته</title>
<link>http://farayand.blogfa.com/post-607.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;امروز تولد سارا بود و همين طور آغاز هفته كتاب و كتابخواني.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پارسال همين موقع ها بود كه همكاري من و سارا آغاز شد. شايد يه كم زودتر. روزهاي اولي كه آمده بود با امروز خيلي متفاوت است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اوايل از دستم خيلي كلافه مي شد. هر طرحي كه آماده مي كرد، پيشنهادهاي جديدي براي بهتر شدنش مي دادم. در نتيجه مجبور مي شد روي طرح چندين و چند بار تغيير ايجاد كند. يك بار كه خيلي اذيتش كرده بودم به خاطر آنكه از كار كردن باهم نااميد نشويم، برايش شكلات خريدم. با حوصله بود اما واقعا گاهي از دستم كلافه مي شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ويژه نامه هفته كتاب نقطه عطفي در روزهاي اول همكاري هايمان بود و تجربه مشتركي بود كه باعث صميمتمان در همكاري شد. اولين تجربه مشتركي كه هردوي ما را راضي كرد. نمي دانم چند مقاله دادم كه بخواند تا كاريكاتورها و طرح هاي مرتبط را خلق كند. يا خودم مي خواندم و برايش توضيح مي دادم و يا لينكش را برايش مي فرستادم تا خودش بخواند. فكر مي كنم يك هفته اي طول كشيد تا طرح ها آماده شود. ايده ها را از نوشته هاي اساتيد و نويسندگان مي گرفتيم. بسيار خواهش كرده بوديم كه اهل مطالعه از خواندن هايشان حتي اگر بشود چند كلمه اي برايمان بنويسند. برخي استادها غرولند مي كردند كه باز هم حرف هاي تكراري. واقعا با يك ويژه نامه چه چيزي را مي خواهيد تغيير دهيد و ما خواستيم تا غرولندهايشان را برايمان بنويسند. براي آنكه بتوانيم طرح متروي شلوغي را طراحي كنيم كه آدم هايش در شلوغ پلوغي مترو كتاب مي خوانند و  تمام سعي شان را مي كنند كه در اعطلاي فرهنگ كوشا باشند، مقاله همه چيز براي كتاب نخواندن مهيا است دكتر حري در روزنامه ايران الهام بخش بود. ابتكار سارا در كار با فلش باعث شد كه بتوانيم سرعت مترو را نشان دهيم. هرچه طرح كامل تر مي شد، خودمان شگفت زده تر مي شديم. يادم هست انزجار آدم هاي سوار بر مترو خيلي ديده نمي شد. هرچه نگاه مي كرديم، دليلش را متوجه نمي شديم. سارا اخم كرده بود و فكر مي كرد. گفتم سارا فكر كنم برايشان ابرو نگذاشته ايم. امتحان كن ببين چطور مي شود. گفت طرح به اندازه كافي شلوغ شده. بعد از چند لحظه كار لبخند سارا نشان داد كه  با ابروها روح به جان مجسمه هاي نقاشي دميده شده است. كار تمام شد و ويژه نامه يك روز قبل از آغاز هفته كتاب در وب سايت قرار گرفت، خودمان راضي بوديم و به جايي رسيده بود كه احساس كنيم كارمان را درست انجام داده ايم. آنقدر خودمان لذت برده بوديم كه بيشتر دلمان مي خواست بشنويم چه ايرادي مي گيرند تا بهترش كنيم. اما بازخوردها خوب بود. هم از محتوا راضي بودند و هم از تصاوير . بي آنكه بدانيم از ويژه نامه مان گزارشي در ايبنا قرار گرفته بود. در وبلاگ ها كامنت ها خوب بود. و بدون شك تصاوير طراحي شده كه براي خلقشان بسيار خوانده بوديم و خواسته بوديم كه حرفمان را در تصاوير به گونه اي بيان كنيم كه همه آن را بفهمند، بي تاثير نبود. تجربه تصاوير مترو كه در صفحه اول وب سايت ديده شد، چنان به مزاق همگان خوش آمد كه بنرهاي وب سايت از آن زمان شكل گرفت و رويكرد تهيه بنرهاي مناسب و گويا جايگزين نوشته هاي ويژه نامه ها شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بعد از آن همكاري هاي من و سارا به گونه اي دلپذير آغاز شد. هردو به هم گوش مي داديم. حتي اگر خيلي حرف هم را نمي فهميديم سعي مي كرديم به هم گوش دهيم. گاهي من زور مي گفتم و البته گاهي هم او مخالفت مي گفت اما بالاخره تا متقاعد نمي شديم  دست از سر طرح برنمي داشتيم. اعتراف مي كنم كه سارا بسيار بسيار با حوصله بود. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 11:11:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farayand&amp;postid=607</comments>
<dc:creator>parisa</dc:creator>
<guid>http://farayand.blogfa.com/post-607.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>يادداشت دوم</title>
<link>http://farayand.blogfa.com/post-606.aspx</link>
<description>&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 14pt; line-height: 115%;&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;meta content=&quot;Word.Document&quot; name=&quot;ProgId&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Microsoft Word 12&quot; name=&quot;Generator&quot; /&gt;&lt;meta content=&quot;Microsoft Word 12&quot; name=&quot;Originator&quot; /&gt;&lt;link href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\hamed\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=&quot;File-List&quot; /&gt;&lt;link href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\hamed\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_themedata.thmx&quot; rel=&quot;themeData&quot; /&gt;&lt;link href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\hamed\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_colorschememapping.xml&quot; rel=&quot;colorSchemeMapping&quot; /&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:WordDocument&gt;
  &lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt;
  &lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;
  &lt;w:TrackMoves/&gt;
  &lt;w:TrackFormatting/&gt;
  &lt;w:PunctuationKerning/&gt;
  &lt;w:ValidateAgainstSchemas/&gt;
  &lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;
  &lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;
  &lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;
  &lt;w:DoNotPromoteQF/&gt;
  &lt;w:LidThemeOther&gt;EN-US&lt;/w:LidThemeOther&gt;
  &lt;w:LidThemeAsian&gt;X-NONE&lt;/w:LidThemeAsian&gt;
  &lt;w:LidThemeComplexScript&gt;FA&lt;/w:LidThemeComplexScript&gt;
  &lt;w:Compatibility&gt;
   &lt;w:BreakWrappedTables/&gt;
   &lt;w:SnapToGridInCell/&gt;
   &lt;w:WrapTextWithPunct/&gt;
   &lt;w:UseAsianBreakRules/&gt;
   &lt;w:DontGrowAutofit/&gt;
   &lt;w:SplitPgBreakAndParaMark/&gt;
   &lt;w:DontVertAlignCellWithSp/&gt;
   &lt;w:DontBreakConstrainedForcedTables/&gt;
   &lt;w:DontVertAlignInTxbx/&gt;
   &lt;w:Word11KerningPairs/&gt;
   &lt;w:CachedColBalance/&gt;
  &lt;/w:Compatibility&gt;
  &lt;w:BrowserLevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;
  &lt;m:mathPr&gt;
   &lt;m:mathFont m:val=&quot;Cambria Math&quot;/&gt;
   &lt;m:brkBin m:val=&quot;before&quot;/&gt;
   &lt;m:brkBinSub m:val=&quot;--&quot;/&gt;
   &lt;m:smallFrac m:val=&quot;off&quot;/&gt;
   &lt;m:dispDef/&gt;
   &lt;m:lMargin m:val=&quot;0&quot;/&gt;
   &lt;m:rMargin m:val=&quot;0&quot;/&gt;
   &lt;m:defJc m:val=&quot;centerGroup&quot;/&gt;
   &lt;m:wrapIndent m:val=&quot;1440&quot;/&gt;
   &lt;m:intLim m:val=&quot;subSup&quot;/&gt;
   &lt;m:naryLim m:val=&quot;undOvr&quot;/&gt;
  &lt;/m:mathPr&gt;&lt;/w:WordDocument&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:LatentStyles DefLockedState=&quot;false&quot; DefUnhideWhenUsed=&quot;true&quot;
  DefSemiHidden=&quot;true&quot; DefQFormat=&quot;false&quot; DefPriority=&quot;99&quot;
  LatentStyleCount=&quot;267&quot;&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;0&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Normal&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 7&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 8&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;9&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;heading 9&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 7&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 8&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; Name=&quot;toc 9&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;35&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;caption&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;10&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Title&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;1&quot; Name=&quot;Default Paragraph Font&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;11&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Subtitle&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;22&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Strong&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;20&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Emphasis&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;59&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Table Grid&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Placeholder Text&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;1&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;No Spacing&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1 Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2 Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1 Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Revision&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;34&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;List Paragraph&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;29&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Quote&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;30&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Intense Quote&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2 Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1 Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2 Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3 Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid Accent 1&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1 Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2 Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1 Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2 Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1 Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2 Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3 Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid Accent 2&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1 Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2 Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1 Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2 Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1 Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2 Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3 Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid Accent 3&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1 Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2 Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1 Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2 Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1 Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2 Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3 Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid Accent 4&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1 Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2 Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1 Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2 Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1 Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2 Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3 Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid Accent 5&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;60&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Shading Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;61&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light List Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;62&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Light Grid Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;63&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 1 Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;64&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Shading 2 Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;65&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 1 Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;66&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium List 2 Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;67&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 1 Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;68&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 2 Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;69&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Medium Grid 3 Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;70&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Dark List Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;71&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Shading Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;72&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful List Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;73&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; Name=&quot;Colorful Grid Accent 6&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;19&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Subtle Emphasis&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;21&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Intense Emphasis&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;31&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Subtle Reference&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;32&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Intense Reference&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;33&quot; SemiHidden=&quot;false&quot;
   UnhideWhenUsed=&quot;false&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;Book Title&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;37&quot; Name=&quot;Bibliography&quot;/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked=&quot;false&quot; Priority=&quot;39&quot; QFormat=&quot;true&quot; Name=&quot;TOC Heading&quot;/&gt;
 &lt;/w:LatentStyles&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;style&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Font Definitions */
 @font-face
	{font-family:&quot;Cambria Math&quot;;
	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:roman;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;}
@font-face
	{font-family:Calibri;
	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;}
@font-face
	{font-family:Tahoma;
	panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:1627400839 -2147483648 8 0 66047 0;}
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-unhide:no;
	mso-style-qformat:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin-top:0in;
	margin-right:0in;
	margin-bottom:10.0pt;
	margin-left:0in;
	text-align:right;
	line-height:115%;
	mso-pagination:widow-orphan;
	direction:rtl;
	unicode-bidi:embed;
	font-size:11.0pt;
	font-family:&quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
	mso-fareast-font-family:Calibri;
	mso-bidi-font-family:Arial;}
.MsoChpDefault
	{mso-style-type:export-only;
	mso-default-props:yes;
	font-size:10.0pt;
	mso-ansi-font-size:10.0pt;
	mso-bidi-font-size:10.0pt;
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-fareast-font-family:Calibri;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-bidi-font-family:Arial;}
@page Section1
	{size:595.3pt 841.9pt;
	margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in;
	mso-header-margin:.5in;
	mso-footer-margin:.5in;
	mso-paper-source:0;
	mso-gutter-direction:rtl;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt;
&lt;style&gt;
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:&quot;Table Normal&quot;;
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-priority:99;
	mso-style-qformat:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
	mso-para-margin:0in;
	mso-para-margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:11.0pt;
	font-family:&quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-ascii-theme-font:minor-latin;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-hansi-theme-font:minor-latin;
	mso-bidi-font-family:Arial;
	mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
&lt;/style&gt;
&lt;![endif]--&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;&lt;span&gt;   &lt;/span&gt;بيرون مغازه باران مي بارد، اما اين تو خبري
نيست؛ از آن روزهاي خلوت است. آن بيرون ماشينها عجله دارند، بيشتر از رانندگانشان؛
گاز مي دهند، بوق مي زنند، فحش مي دهند... دارم حكومت نظامي كامو را مي خوانم. در
جايي يكي از شخصيتها از زماني صحبت مي كند همه با هم حرف مي زنند، به يك زبان، ولي
كسي حرف ديگري را نمي فهمد! مثل من و تو،‌ ما، شما، ايشان كه هيچكدام حرف هم را
نمي فهميم؛ فقط داد مي زنيم، بوق مي زنيم، فحش... اينجا مثل كاديكس&lt;sup&gt;*&lt;/sup&gt;،‌ طاعون
نيامده، ما هم طاعونزده نيستسم؛ ولي ديگر حرف هم را نمي فهميم. انگار هر كدام از
سياره اي آمده ايم. من تو را نمي شنوم، تو او را نمي بيني، آنها ما را نمي فهمند،
ما آنها را دوست نداريم... يكي نيست بپرسد چرا؛ بپرسد هم &lt;span&gt; &lt;/span&gt;البته كسي نمي داند، نه من، نه تو – شرط مي بندم
– و نه هيچكس ديگر. مي دانستيم كه وضعمان اين نبود! &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;&lt;span&gt;  
&lt;/span&gt;دقيقه اي از مغازه بيرون مي روم تا هوايي بخورم. هواي بيرون – اِي – سرد است،
و خيس. خطوط مورب باران نور چراغ ماشينها را هاشور مي زند... اَه، دوباره نه! باز
هم سقف يك اتوبوس زير پل كريمخان گير كرد. ديروز هم خاوري كه مي خواست زير پل گيشا
دور بزند به همين سرنوشت دچار شده بود و چند روز پيش اتوبوسي همينجا و چند هفته
پيش وانتي و ... اشتباه پشت اشتباه. مدام اشتباهات هم را تكرار مي كنيم. و در اين
مورد رقابت سنگيني با هم داريم. در اين يك مورد هيچ كدام از هم كم نمي آوريم؛
تكرار اشتباهات همديگر؛ پاي تو به سنگ گير مي كند، زمين مي خوري، زانوي شلوارت –
كه تازه ديروز سه برابر قيمت از جردن يا وليعصر خريده بودي – پاره مي شود، دستت
خراش بر مي دارد... پشت سرت، منم. همان پايم به همان سنگ گير مي كند، زمين مي
خورم، زانوي شلوارم... ديگران هم پشت سر من منتظر نوبتشانند تا زمين بخورند! منها
و توها و اوهاي بسيار... رقابت جالبي است مسابقه احمقانه اشتباه كردن! &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;&lt;span&gt;  
&lt;/span&gt;هميشه گفته شده و شنيده شده و از آن گوش در شده، تأكيد شده بر اهميت
استفاده از تجربه هاي خود و ديگران. نصيحتهاي بزرگترها، ‌ضرب المثلها، حكايتها و
داستانها پر ازست از اين گفته ها و نشنيده ها. ولي هميشه تعداد عبرت گيرندگان از
عبرتها كمتر بوده است. حالا تجربيات ديگران پيشكش، از تجربه شخصي خودمان هم درس نمي
گيريم. اصلاً مشاهده گران خوبي نيستيم؛ مي بينيم و نمي بينيم. مي بينيم،‌ ولي با
چشمان بسته؛ &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;Eyes
wide shut&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;. صد بار و هزار بار از يك مسير مي رويم، گم مي شويم،‌گريه مي كنيم
و مادرمان را صدا مي زنيم. باز بار هزارويكم همان مسير، همان گم شدن و همان گريه و
صدازدن مادر... &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;&lt;span&gt;  
&lt;/span&gt;چرا نمي فهمي؟! به خدا ديگر بس است؛ چشمانت را باز كن، نمي بيني عينك بزن!
گوشت را باز كن، نمي شنوي سمعك بگذار! اين همه زمين خوردي،‌بسّت نبود؟؟ اين همه
نديدي، جا ماندي،‌جا گذاشتي، جايت گذاشتند... بس نبود؟؟ نه خودت را ديدي،‌نه من
را؛‌ نه حتي چاله چوله هاي راه را. باز هم مي روي و زمين مي خوري و به چاه
ميفتي... باز هم گم مي شوي و گريه مي كني؛‌ نه! مادرت اينجا نيست؛ او خودش هم گم
شده و گريه مي كند و مادربزرگت را صدا مي زند...! خسته شدم، زبانم مو درآورد بس كه
گفتم... چي؟ دارم زياد حرف مي زنم؟ دهانم را ببنندم؟! مي بندم! در خانه اگر كس
است... نه! نيست!&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right; direction: rtl;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;* شهري كه نمايشنامه طاعون آلبر كامو در آن اتفاق مي افتد. &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 08:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farayand&amp;postid=606</comments>
<dc:creator>hamed</dc:creator>
<guid>http://farayand.blogfa.com/post-606.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دو روز آخر با مجله ادبی اینترنتی آنتن -شماره 4</title>
<link>http://farayand.blogfa.com/post-605.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;              &lt;FONT color=#990000&gt;&lt;FONT size=3&gt;مجله ادبی اینترنتی&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=7&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;آنتن&lt;/FONT&gt;   &lt;/FONT&gt;                              &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 543px; HEIGHT: 115px&quot; height=231 alt=&quot;لوگوی اختصاصی نشریه ادبی الکترونیکی آنتن &quot; hspace=0 src=&quot;http://razeentekhab.blog.com/files/2009/10/dsc00680.jpg&quot; width=1429 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                            &lt;FONT color=#990000&gt;شماره چهارم  پنجشنبه و جمعه ۷ و ۸  آبان ۱۳۸۸&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   با این عناوین &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   از مدایح باصله تا مدایح بی صله&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   شعر معاصر ایران  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   معرفی کتاب&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   داستان کوتاه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   کافی شاپ نوشت &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   شعر معاصر ترک&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  دعوت تحریریه آنتن از نویسندگان شعر و داستان کوتاه&lt;/P&gt;
&lt;HR color=#006600 SIZE=63&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#990000 size=6&gt;از مدایح با صله تا مدایح بی صله &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#990000 size=4&gt;خواجه شمس الدین حافظ شیرازی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;TABLE&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot;&gt;
&lt;P&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;TABLE&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P&gt;&lt;NOBR&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/NOBR&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt; 
&lt;TABLE style=&quot;PADDING-RIGHT: 1px; PADDING-LEFT: 1px; FONT-SIZE: 110%; PADDING-BOTTOM: 1px; LINE-HEIGHT: 7mm; PADDING-TOP: 1px&quot;&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD style=&quot;PADDING-RIGHT: 3px; PADDING-LEFT: 3px; TEXT-JUSTIFY: distribute-all-lines; TEXT-KASHIDA-SPACE: 0%; PADDING-BOTTOM: 3px; PADDING-TOP: 3px; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;NOBR&gt;غم زمانه که هیچش کران نمی​بینم&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;به ترک خدمت پیر مغان نخواهم گفت&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;ز آفتاب قدح ارتفاع عیش بگیر&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;نشان اهل خدا عاشقیست با خود دار&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;بدین دو دیده حیران من هزار افسوس&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;قد تو تا بشد از جویبار دیده من&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;در این خمار کسم جرعه​ای نمی​بخشد&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;نشان موی میانش که دل در او بستم&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;من و سفینه حافظ که جز در این دریا&lt;/NOBR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD style=&quot;PADDING-RIGHT: 3px; PADDING-LEFT: 3px; TEXT-JUSTIFY: distribute-all-lines; TEXT-KASHIDA-SPACE: 0%; PADDING-BOTTOM: 3px; PADDING-TOP: 3px; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;NOBR&gt;دواش جز می چون ارغوان نمی​بینم&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;چرا که مصلحت خود در آن نمی​بینم&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;چرا که طالع وقت آن چنان نمی​بینم&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;که در مشایخ شهر این نشان نمی​بینم&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;که با دو آینه رویش عیان نمی​بینم&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;به جای سرو جز آب روان نمی​بینم&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;ببین که اهل دلی در میان نمی​بینم&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;ز من مپرس که خود در میان نمی​بینم&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;بضاعت سخن درفشان نمی​بینم&lt;/NOBR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P&gt;&lt;NOBR&gt;&lt;/NOBR&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P&gt;&lt;NOBR&gt;&lt;/NOBR&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#990000 size=4&gt;احمد شاملو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#990000 size=4&gt;از دفتر باغ آینه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  شب 
&lt;P&gt;          با گلوی خونین 
&lt;P&gt;                           خوانده است 
&lt;P&gt;                                              دیرگاه. 
&lt;P&gt; دریا 
&lt;P&gt;      نشسته سرد. 
&lt;P&gt;یک شاخه 
&lt;P&gt;          در سیاهی جنگل 
&lt;P&gt;                             به سوی نور 
&lt;P&gt;فریاد می کشد. 
&lt;P&gt;  
&lt;P&gt;  
&lt;HR color=#006600 SIZE=63&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;شعر معاصرایران&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;شعری از بهار اسماعیلی    &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                  به افسون کدام لای لای است &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                    که &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                   تمام نمی شود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                   این خواب!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                  دست بردار از این گرگ و میش &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                  سپیده مات می شود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                             خورشید اگر &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                             به آرزویی بالا نیاید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                             ۹ مهر ۱۳۸۶ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;شعری از پژمان گلچین&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; آیدا و پنجره و تنهای من &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; کنج این همه خاک و &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; خل و صحرا چه می کنی ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; که گاه و کسی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به داد می زند فریاد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زکی که  لامحالات و این چنین حاشا &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;FONT color=#990000&gt;انتخاب از کتاب مجموعه شعر و قصه مارناگ پژمان گلچین انتشارات گل آفتاب مشهد چاپ ۱۳۸۰&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;  
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;HR color=#006600 SIZE=63&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;              &lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;کافی شاپ نوشت&lt;/FONT&gt;    &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;       &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;         &lt;FONT color=#990000&gt;نوشته بابک اسماعیلی&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;    قسمت اول&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;احساس می کنم فشار اتمسفر در مغزم،بیشتر از فشار اتمسفر در روی زمین شده است.سنگینی زیادی حس می کنم. همه اش هم در مغزم است.همه فشار به مغزم می آید.مثل آنوقت هایی که به مدرسه دیر می رسیدم یا مثل زمان هایی که سرکار دیر می رسیدم.مثل وقت هایی که با زنم قرار داشتم و دیر می رسیدم.نمی دانم این آیا ترس از توبیخ شدن است یا ناتوانی من در مواجهه با مشکلاتی از این دست،در کل وضعیت مزخرفی است،همه این مزخرفات ذهنی است ، موضوعات انتزاعی که امروز هستند و فردا دیگر وجود ندارند.من هنوز یاد نگرفته ام بگویم &quot;به درَک&quot; .افکارم دایم هجوم            می آورند،افکار پریشانِ صدتا یک غاز،هجوم چنین افکاری معمولا باعث      می شود من نفهمم اصلا برای چه این همه حالم بد است.این طور موقع ها می چسبم به زمین.پاهایم قفل می کند.حتی راه هم نمی توانم بروم.آرام  آرام  کمرم هم درد می گیرد.به نظرم رگ سیاتیک است.شاید هم نباشد.من هیچ وقت فیزیولوژی نخواندم و هیچ وقت هم انگیزه ای برای خواندنش نداشتم.برعکسِ فلسفه.حتی عطش خواندن منطق در من همیشه بیشتر از خواندن فیزیولوژی بوده است.این هم از آن مواردی است که دلیلش را نفهمیدم.هیچ وقت در مدرسه آرزو نداشتم دکتر شوم.حتی مهندسی هم خیلی ترغیبم نمی کرد.تمام سالهای طولانی دانشگاه هم از مهندسی خواندن چیزی درک نکردم.حتی پُزش هم برایم راضی کننده نبود.من نمی دانم چرا نگرانم.یعنی اصلا نمی دانم این حسی که دارم چه نامی دارد.نگرانی است یا یک چیز دیگر را نمی دانم.اصلا درست نمی توانم توضیحش دهم.حتی درک درستی از آن ندارم.مثل آدمی هستم که منتظر یک واقعه بد است.اما       نمی داند این واقعه بد چیست.مثل ننوشتن مشق های دوران مدرسه شاید، شاید هم نه ،اصلا مثال  مناسبی برایش ندارم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قسمت دوم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نمی دانم چه طور شد که فهمیدم حس خشم چگونه است، یا چطور شد که فهمیدم حس ترس چیست،الان هم نمی دانم چطور شده است که این حسی که دارم را نامش را نمی دانم.اصلا مگر چند تا حس داریم.خشم و ترس و ناراحتی و خوشحالی وتلخی و شوری و ...نه این ها که اجزای حس چشایی هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خشم، ترس ، ناراحتی ، خوشحالی ،درد،شرم ،بی کفایتی ،خیانت ، فاحشگی ،...من همه این حس ها را تجربه کرده ام .اما این احساسی که الان دارم و خیلی وقت های دیگر هم داشته ام حس بی نام و نشانی است.همین چند سال پیش بود ،چند سال نه ، دو سال قبل بود یا یک سال و نیم قبل ، زمانی که پسر یکسال و نیمه ام از روی تخت افتاد وسرش شکست، برای اولین بار در تاریخ سی و چند ساله زندگی ام احساس بی کفایتی کردم.احساس تلخی بود.اینکه به اندازه کافی مراقب نبودم ، واقعا باعث شده بود احساس کنم پدر بی کفایتی هستم.این حس را تا زمانی که بخیه های سر پسرم به پیشانی اش بود با خود داشتم.حتی اشک های پنهانی ام در زمانی که پیشانی او را بخیه می زدند، و او ضجه می زد، باعث نشد این احساس بی کفایتی ترکم کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                                                      ادامه دارد ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;HR color=#006600 SIZE=63&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt;                 &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SUP&gt;   &lt;/SUP&gt;    &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;شعر معاصر ترک&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   &lt;FONT color=#990000&gt;مفت و مجانی &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;    شعری از اورحان ولی کانیک &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;   ترجمه جلال خسرو شاهی &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     مفت و مجانی زندگی می کنیم ، مفت و مجانی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     هوا مجانی ، ابر مجانی ،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;     چاله چوله مجانی ،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    باران و گل و شل مجانی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    بیرون اتومیبل ها &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    جلوی در سینما ها &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    ویترین مغازه ها &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    نان و پنیر نه ، اما &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    آب جوی مجانی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    آزادی به قیمت سر &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    اسارت مجانی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    مفت و مجانی زندگی می کنیم ، مفت و مجانی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;FONT color=#990000&gt;انتخاب از کتاب &quot;پشگامان شعر معاصر ترک &quot; ترجمه جلال خسرو شاهی با همکاری رضا سید حسینی و عمران صلاحی انتشارات مروارید چاپ ۱۳۸۳   &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR color=#006600 SIZE=63&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;  &lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;داستان کوتاه&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;STRONG&gt;          &lt;/STRONG&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot;&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;    تفاهم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;    &lt;FONT size=2&gt;نوشته فریدمنشگر&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مانند همه مواقع دعوا زبانِ بسته ، اخم ، کمی دندان غروچه و مشت گره کرده داری .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نگاهت می خواهد به من ثابت کند که من احمقم ، می خواهی زور بگویی اما زورت به من نمی رسد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فکر می کنی که من تو را احمق می دانم پس بلند می گویی که « تو احمقی »&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما این گفتن تو را راضی نمی کند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من عکس العمل نشان نمی دهم . می گویی « کار احمقانه ای است که سکوت کرده ای »&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و می دانی کار احمقانه تری است اگر دوباره بخواهی مرا احمق خطاب کنی . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مستأصل هستی . دوست داری مرا به حماقت وادار کنی . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ممکن است خودت را زیر سؤال ببری . پس این حماقت را مرتکب نمی شوی . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مدام پا به زمین می کوبی و چشم غره می روی . انگار تهدید می کنی . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دچار حمله های عصبی شده ای و من برای آنکه کار به جای باریک نکشد بالاخره و مثل همیشه می پذیرم که احمق هستم و تو مرا احمق ترین آدمی که در احمقانه ترین شرایط دست به حماقت می زند خطاب می کنی و می گویی « احساس می کنم چقدر به هم شبیه هستیم »&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و بعد تمام می شود و باز مانند همه مواقع آشتی، زبانِ شیرین ، لبخند، کمی برق چشم و دست گشاده داری. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt;  
&lt;P dir=ltr&gt;   
&lt;P dir=ltr&gt;  
&lt;P dir=ltr&gt;   
&lt;HR color=#006600 SIZE=63&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دعوت از نویسندگان داستان های کوتاه و شاعران &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    مجله ادبی آنتن مطالب علاقمندان به همکاری  را پس از بررسی منتشر می کند.مطالب خود را بعد از تایپ در برنامه ورد به نشانی &lt;A href=&quot;mailto:baharsml@gmail.com&quot;&gt;baharsml@gmail.com&lt;/A&gt;    ارسال نمایید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   مجله ادبی آنتن دو روز آخر هر هفته در وبلاگ فرایند منتشر می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  
&lt;HR color=#006600 SIZE=63&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;FONT color=#990000&gt;شماره های قبلی مجله ادبی آنتن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;A href=&quot;http://farayand.blogfa.com/post-596.aspx&quot;&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;شماره یک &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.farayand.blogfa.com/post-598.aspx&quot;&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;شماره دو&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;A href=&quot;http://farayand.blogfa.com/post-602.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;شماره سه&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 10:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farayand&amp;postid=605</comments>
<dc:creator>farayand</dc:creator>
<guid>http://farayand.blogfa.com/post-605.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>كتابداران و ترويج علم رياضي</title>
<link>http://farayand.blogfa.com/post-604.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس از همايش ترويج علم كه اسفند ماه گذشته توسط &lt;A href=&quot;http://www.blogfa.com/Desktop/www.adka.blogfa.com&quot; target=_blank&gt;اتحاديه انجمن هاي علمي دانشجويي كتابداري و اطلاع رساني ايران (ادكا)&lt;/A&gt; برگزار شد، كتابداران به بحث ترويج علم گرايش زيادي پيدا كرده اند. هرچند سال ها قبل تر &lt;A href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C&quot; target=_blank&gt;توران ميرهادي&lt;/A&gt;، &lt;A href=&quot;http://www.nlai.ir/Default.aspx?tabid=1179&amp;ctl=Details&amp;mid=2863&amp;ItemID=1642&quot; target=_blank&gt;نوش آفرين انصاري&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://chehreha.mahblog.com/content/3813/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%AD%D8%B1%D9%8A/&quot; target=_blank&gt;عباس حري&lt;/A&gt; از اعضاي هيئت مديره &lt;A href=&quot;http://www.popscience.org.ir/&quot; target=_blank&gt;انجمن ترويج علم ايران&lt;/A&gt; بوده اند و نقش كتابداران در ترويج علم از سال ها پيش مطرح بوده است. اما در يك سال اخير نشست ها و سخنراني هاي بيشتري در حوزه كتابداري و اطلاع رساني در باب &lt;A href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AC_%D8%B9%D9%84%D9%85&quot; target=_blank&gt;ترويج علم &lt;/A&gt; برگزار  و  &lt;A href=&quot;http://www.hassanzadeh.netfirms.com/&quot; target=_blank&gt;محمد حسن زاده&lt;/A&gt; هيئت علمي كتابداري و اطلاع رساني دانشگاه تربيت مدرس به عنوان رئيس گروه ترويج علم &lt;A href=&quot;http://www.nrisp.ac.ir/index.php?gsmp=1-fa&quot; target=_blank&gt;مركز تحقيقات سياست علمي كشور&lt;/A&gt; انتخاب شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.blogfa.com/Desktop/www.ilisa.ir&quot; target=_blank&gt;انجمن كتابداري و اطلاع رساني ايران&lt;/A&gt; چهارشنبه هفته جاري قرار است همايشي با عنواني هيجان انگيز برگزار كند. سخنرانان اين همايش دكتر&lt;STRONG&gt; مهدي بهزاد&lt;/STRONG&gt; عضو هيات علمي دانشگاه شهيد بهشتي رييس اسبق انجمن رياضي ايران و &lt;STRONG&gt;زهرا گويا&lt;/STRONG&gt; عضو هيات علمي دانشگاه شهيد بهشتي و سردبير نشريه رشد آموزش رياضي خواهند بود. &lt;FONT color=#990066&gt;&lt;STRONG&gt;افسانه پادشاهان و رياضي‌دان &lt;/STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;عنوان سخنراني دكتر بهزاد است.  &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;همكاري مركز تحقيقات سياست علمي كشور، انجمن ترويج علم ايران و &lt;A href=&quot;www.nlai.ir&quot; target=_blank&gt;سازمان اسناد و كتابخانه ملي ايران&lt;/A&gt; با انجمن كتابداري و اطلاع رساني ايران در برگزاري اين همايش كنجكاوم مي كند كه بدانم براي ترويج علم رياضي در ايران چه تمهيداتي پيش رو است.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;ز مان: &lt;/STRONG&gt;چهارشنبه 6 آبان 1388 - ساعت 14 - 18 &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;مكان &lt;/STRONG&gt;: تهران - بزرگراه حقاني (محور غرب به شرق) - بعد از ايستگاه مترو ميرداماد - بلوار كتابخانه ملي - سازمان اسناد و كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;شركت در اين همايش براي عموم آزاد است&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Mon, 26 Oct 2009 11:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farayand&amp;postid=604</comments>
<dc:creator>parisa</dc:creator>
<guid>http://farayand.blogfa.com/post-604.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یادداشت های یک کتابدار</title>
<link>http://farayand.blogfa.com/post-603.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#990000 size=4&gt;آغاز در يك صبح پاييزي&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از اتوبان حقاني تا كتابخانه، پياده تقريبا ۱۰ دقيقه راه است. بيشتر از يك سال است كه اين مسير، هر روز صبح برايم تكرار مي شود. قبل از آن هم به اينجا مي آمدم. چند روز قبل از آنكه ساختمان جديد كتابخانه افتتاح شود، ناباورانه اولين حضورم در كتابخانه رقم خورد. به پيشنهاد يكي از اساتيدم قرار بود به همراه گروهي از دانشجويان منتخب ديگر، راهنماي بازديد در روز افتتاح ساختمان جديد باشم. خاطره اي كه از آن روز نوشته ام ۳۰ صفحه شده است. سه شب طول كشيد تا توانستم تمام لحظه ها را ثبت كنم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس از آن نيز بارها و بارها براي انجام تكاليف دانشگاه، براي شركت در جلسات ماهانه انجمن كتابداري و اطلاع رساني ايران، براي ملاقات اساتيد، براي انجام پژوهش هاي داوطلبانه به اين كتابخانه سر زده بودم. اما حالا  بيشتر از يك سال است كه تقريبا هر روزم با نام اين كتابخانه گره خورده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از تاكسي كه پياده مي شوم، نور آفتاب صبح پاييزي تمام صورتم را روشن مي كند و من رو به آفتاب به سوي خوابگاه انديشه ها به پيش مي روم تا شايد امروز گامي به سوي بيداري برداشته شود. پياده روي صبحگاهي لذت بخش است اما مراجعه كنندگان با ماشين هاي جور واجور از كنارم رد مي شوند و بسيار بسيار كم پيش مي آيد كه يكي از آنها كه ساعت ۸ صبح را براي شروع يك روز با مطالعه انتخاب كرده است، پياده روي ام را به پايان نرساند. دختركان شاد كه معلوم است كه به اجبار مقررات كتابخانه مقنعه سرشان كرده اند و  پسرهاي جواني كه بي هيچ كلامي، وظيفه انساني شان را انجام مي دهند و در جلوي در كتابخانه با آرزوي روزي خوب از يكديگر جدا مي شويم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و هر صبح با احساس دين به تمام مراجعه كنندگاني كه قبل از آنكه من خدمتي برايشان انجام داده باشم، به من لطف داشته اند، روزم را آغاز مي كنم. و شايد همين است كه با وجودي كه دستمزدم سه ماه عقب افتاده است، هنوز هر روز صبح انگيزه برخاستن و آمدن دارم...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 05:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farayand&amp;postid=603</comments>
<dc:creator>parisa</dc:creator>
<guid>http://farayand.blogfa.com/post-603.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دو روز آخر با مجله ادبی اینترنتی آنتن -شماره 3</title>
<link>http://farayand.blogfa.com/post-602.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;       &lt;FONT color=#990000&gt; مجله ادبی اینترنتی&lt;/FONT&gt; &lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#990000 size=7&gt;آنتن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;HR color=#006600 SIZE=63&gt;

&lt;P&gt;                                                            &lt;FONT color=#990000&gt; شماره سوم  پنجشنبه و جمعه۳۰و ۱/مهر وآبان ۱۳۸۸&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با این عناوین &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از مدایح باصله تا مدایح بی صله&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; شعر معاصر ایران  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شعر روسیه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمایش نامه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;معرفی کتاب&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داستان کوتاه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  دعوت تحریریه آنتن از نویسندگان شعر و داستان کوتاه&lt;/P&gt;
&lt;HR color=#006600 SIZE=63&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#990000 size=6&gt;از مدایح با صله تا مدایح بی صله &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#990000 size=4&gt;خواجه شمس الدین حافظ شیرازی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;TABLE&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot;&gt;
&lt;P&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;TABLE&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;NOBR&gt;حال خونین دلان که گوید باز&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;شرمش از چشم می پرستان باد&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;جز فلاطون خم نشین شراب&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;هر که چون لاله کاسه گردان شد&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;نگشاید دلم چو غنچه اگر&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;بس که در پرده چنگ گفت سخن&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;گرد  بیت   الحرام    خم     حافظ&lt;/NOBR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot;&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;NOBR&gt;و از فلک خون خم که جوید باز&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;نرگس مست اگر بروید باز&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;سر حکمت به ما که گوید باز&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;زین جفا رخ به خون بشوید باز&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;ساغری از لبش نبوید باز&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;ببرش موی تا نموید باز&lt;/NOBR&gt;&lt;NOBR&gt;گر   نمیرد   به   سر   بپوید باز&lt;/NOBR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P&gt;&lt;NOBR&gt;&lt;/NOBR&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#990000 size=4&gt;احمد شاملو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#990000 size=4&gt;از دفتر مدایح بی صله &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بهتان مگوی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که آفتاب را با ظلمت نبردی در میان است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آفتاب از حضور ظلمت دلتنگ نیست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با ظلمت در جنگ نیست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ظلمت را به نبرد آهنگ نیست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چندان که آفتاب تیغ بر کشد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;او را مجال درنگ نیست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همین بس که یاری اش ندهی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سواریش مدهی .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   
&lt;HR color=#006600 SIZE=63&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;شعر معاصرایران&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;شعری از بهار اسماعیلی&lt;/FONT&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                  بوی نفس می دهی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                       بوی زندگی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;               جوانه می زنم این روز ها&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                تعبیر این بلوغ چیست؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                       ۹/ ۸۶&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;مثلثی در راه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;شعری از مریم هوله &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; از آن همه آدم          &quot; زندگی &quot; را دوست دارم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- بنشین        نعره نزن        ریاضت ماه !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                   وفادارانت عادتمندند            پس از شام می خوابند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                   صبح با خواستگاران و تمساح ها        می آید &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                                بنشین!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چه طور بیابانی به من می دهی           تا امنیت اغفالم کند؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                        جهان                        کودکان گرسنه ی من است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                        بگذار مثل پستانی  پر شیر بپاشم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                         زندگی را دوست دارم  اما                &quot;طبیعت&quot; مادر من است   &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- بنشین و حرف نزن                 نور را از چه می ترساند خفاش &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                     &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                         مگر نه آنکه قندیل ها         روی جنازه سردش            گریه می کنند؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; از آن آدم ها هیچ نمانده                 این درخشش من است &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                    دوستانم را               معده هاشان بلعیدند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;               و صورت عشقم              در پرسپکتیو راه شکست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;او شبیه مثلثی خواهد بود       که من از قله اش          به کوچه می پرم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                         تا شهر های دور  را        روی بیابان رسم کنم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                         و تا ابد آواز بخوانم      اما &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                         &quot;زندگی &quot; را دوست دارم !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;FONT color=#990000&gt; انتخاب از کتاب مجموعه شعر در کوچه های آتن  مریم هوله انتشارات میر کسری چاپ ۱۳۸۲ &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;  
&lt;P&gt;  
&lt;P&gt;  
&lt;P&gt;  
&lt;P&gt;  
&lt;P dir=rtl&gt;         داستان جدید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;FONT color=#990000&gt;شعری از بابک اسماعیلی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;از کتاب دارم ماه می شوم ...آبله رو&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بین من و هیچ کس اشتراکی نیست &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                          آنچه هستم برایم غریبه است &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;             من داستان جدیدی ام با بی نهایت خواننده &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;             که باور نخواهند کرد روز گاری من اینگونه حقیقی زیسته ام .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;        دارم دوران می کنم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;              فاقد تعریف های اولیه زندگی &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                           بدون دلبستگی &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                           بدون وابستگی &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                                   شاید رهایی! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; اینجا که من هستم یک چیز وجود دارد ، آدمیت ناب&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;          اینجا منم و خودم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;               هیچ چیز و هیچ کس نیست &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;               منم با خودم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;           حس غریبی است &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                            ناشناخته &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                        نه دیده ام &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                        نه خوانده ام &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;   هیچ اشتراکی بین من و هیچ کس نیست &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                  منم با خودم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                        غریب و تنها &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; تنها &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; یعنی هستی اما درکی از تو وجود ندارد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; غریب &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; یعنی برای خودم هم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; ناآشنام &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;             آنکه با خودش غریبه ای  است ، تنهاست و غیر من اش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                          کسی را ندارد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                   بیگانه ای است از عشق و احساس تهی                                                       &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                               تهران زمستان 1387&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;FONT color=#990000&gt;شعری از حامد کاظمی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به حمام مي روم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تا زير دوش، &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چركهاي اين هفته را هم، &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;راهي چاهك فاضلاب كنم! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آبِ گرم، &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;صابون گليسيرين، &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شامپوي ضد شوره؛ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فشار آب... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همسايه پاييني بگذارد،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                        بدك نيست! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما، دلم، &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دلم را زير كدام دوش ببرم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                      روح خسته ام را &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                  كدام صابون،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                 صيقل مي تواند داد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                         داروخانه ي سر خيابان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                         يا داروخانه ي سيزده آبان،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;     آيا، &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;     شامپوي ضد دلشوره هم دارد؟! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;     يا صابون نرم كننده ي اعصاب؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;     آيا راننده  ي آژانس سر كوچه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                          آدرس خانه ي دوست را مي تواند &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                       پيدا كند؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دفتر مسافرتي ميدان بالايي، &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تور ساحل آرامش هم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                          داير مي كند؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;كدام پليسِ سرِ كدام چهارراهِ كدام شهر،‌&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روحهاي سرگردان ما را &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به كدام پاركينگهاي آرامش &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;راهنمايي خواهد كرد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آب سرد شده؛ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ديگر حس حمام رفتن هم نيست! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                           بيست و چهار مهر هشتاد و هشت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;HR color=#006600 SIZE=63&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;              &lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;نمایش نامه&lt;/FONT&gt;   &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;سوگلی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;نوشته بابک اسماعیلی&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کدخدا محمد ابراهیم   روی ایوان  در  حالی  که  وافور  در  یک  دستش  است  و انبر  در  دست دیگرش ،  به یک  پشتی  تکیه  داده است.  صغری  حیاط  را  با  آفتابه   آب  پاشی  می کند.  اصغر  یونجه  های  کنار  حیاط  را  مرتب  می کند . یک مرغ در وسط حیاط   مشغول   پیدا کردن دانه  برای  خوردن  است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حیاط  محوطه بزرگی  است.  یک  طرف پله هایی  است که به سمت پایین  می رود  تا می رسد  به قنات . بیش از پنجاه پله  تا رسیدن  به آب قنات  فاصله  است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در قسمتی  از حیاط  طویله  قرار گرفته است  و  تعداد زیادی  گاو  در  طویله  نگهداری  می شود. در قسمتی  دیگر  از  حیاط  محلی  برای  نگه داری  مرغ و خروس  ها  وجود دارد . بخش اصلی  خانه  با چند پله  بالاتر  از  زمین  شروع می شود .  تعداد زیادی  اتاق  در  دو طرف   حیاط  قرار  گرفته  است  و اتاق  های  زیادی  هم  تو در  تو  عمق  یافته اند . این  خانه  محل   زندگی   کد خدا   محمدابراهیم   و  هر  سه  همسرش  است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;کدخدا :&lt;/B&gt;   (داد می زند) صغری... یکی از این مرغها  رو  بگیر  واسه ظهر  کباب  کن  بخوریم  .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;صدای  فورفور   وافور  به گوش می رسد . صغری  به سمت  مرغ  حمله ور  می شود . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کدخدا  صحنه   دویدن  صغری   در  حیاط را  می بیند  و می خندد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;کدخدا:&lt;/B&gt; (داد می زند)  اصغر ...  بیا  این  مرغه  رو   بگیر .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;اصغر:&lt;/B&gt; ( به دنبال  مرغ  می دود ) عجب  مرغ  چقریه .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;صغری :&lt;/B&gt;  کیش کیش کیش کیش کیش کیش...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مرغ از این طرف حیاط به آن طرف حیاط  می دود  .  اصغر  و صغری  ، نوکر و کلفت  کدخدا ،  به دنبال  مرغ  از این طرف به آن طرف  می دوند .  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; صدای  فور فور  وافور  با  صدای  قد قد قد قدای   مرغ  در هم  آمیخته شده است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;کدخدا :&lt;/B&gt; (وافور را  روی  شاخک های  کناری  منقل  می گذارد )خاک بر سرتون . یه مرغ نمی تونید  بگیرید . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کدخدا  از پله ها پایین  می آید . شلوارش را کمی  بالا می کشد . به کف دستش  تف می کند و کف دست هایش را  به هم می مالد و به دنبال  مرغ  می دود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مرغ  از  دست همه  فرار  می کند . به گوشه حیاط پناه می برد . وارد قنات می شود . صغری  به دنبال  مرغ  نفس نفس  زنان  وارد  قنات می شود . کدخدا هم پشت سرش  وارد  قنات  می شود .  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;زمان زیادی می گذرد . ...  نیم ساعت بعد  کدخدا  در حالی  که  با یک  دستش   صغری  را  و  با   دست  دیگرش  مرغ زبان  بسته  را  بغل  کرده است   از پله های  قنات  بالا  می آید .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;کدخدا :&lt;/B&gt; (داد می زند)  اصغرررر. برو   سور و سات  جور کن . بگو آقا بیاد  خطبه  بخونه . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بساط سور و سات  هفت شبانه  روز  ادامه می یابد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;زن :&lt;/B&gt; (درحالی  که  هق هق گریه  می کند  و وسایلش  را در  چمدان      می گذارد )  مرتیکه  عوضی  ندید  بدید .  فکر کرده من هم مثل  اون کلفت پتیاره اش هستم .   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعد از این  واقعه سوگلی  کدخدا  دست پسرش  را  می گیرد و  با یک  چمدان روستا را برای  همیشه ترک  می کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt;
&lt;P dir=ltr&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;HR color=#006600 SIZE=63&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=right&gt;      معرفی کتاب           &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SUP&gt;   &lt;/SUP&gt;    &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;شعر روسیه&lt;/FONT&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چنین بود که من سگ شدم    &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;شعری از ولادیمیر مایا کوفسکی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ترجمه بابک شهاب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داشتم دیوانه می شدم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سراپایم را نیش خشم گزیده بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی قهر من، آن روز ،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با قهر آدم ها تفاوت داشت :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هوس کرده بودم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کله تاس ماه را بگیرم و &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا می توانم بلایم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;گمان می کنم عصبی شده ام ،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بد نیست هوایی بخورم .&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی در خیابان نیز کسی آرامم نکرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زنی آشنا&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در باره خوش بودن عصر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جیغی کشید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در جواب می خواستم چیزی بگویم ،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی احساس کردم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که زبان آدمیزاد را از یاد برده ام.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این چه وضعی ست؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید خواب می بینم؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دستی بر تنم کشیدم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همان آدم همیشگی بودم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با همان لباس و همان صورت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دستی بر لبانم کشیدم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از دو فکم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چهار دندان نیش روییده بود!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صورتم را سریع پوشاندم،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن طور که گویی بینی ام را پاک می کنم،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و با سرعتی دو چندان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راه خانه را در پیش گرفتم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از کنار باجه نگهبانی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با احتیاط گذشتم ،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی ناگهان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فریاد شخصی کرم کرد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;پلیس!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آدم دُم دار.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به پشتم دستی کشیدم،خشکم زد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هزار رحمت به دندان نیش!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زیر کتم ، از پشت، &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دمی دراز&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همانند بادبزن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تکان می خورد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چه بلوایی به پاشد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یکی داد زد،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دورش را گرفتند:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دومی ،سومی ،چهارمی ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زنی پیر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که پشت هم صلیب می کشیدو&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از ابلیس و روح می گفت،زیرپا له شد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و آنگاه که انبوه سبیل های جارو نما&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بُراق شدندو&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;غضبناک حمله کردند،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چهار دست و پا &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برزمین افتادم و&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پارس کردم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;هاپ!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هاپ! هاپ!&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;انتخاب از کتاب &quot;ساده چون صدای گاو&quot; ولادیمیر مایا کوفسکی ترجمه بابک شهاب انتشارات مینا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;بهار ۱۳۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR color=#006600 SIZE=63&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;  &lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=4&gt;داستان کوتاه &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr&gt;  
&lt;P dir=ltr&gt;  
&lt;P dir=ltr&gt;  
&lt;P dir=ltr&gt;  
&lt;P dir=ltr&gt;  
&lt;P dir=ltr&gt;  
&lt;P dir=ltr&gt;  
&lt;HR color=#006600 SIZE=63&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دعوت از نویسندگان داستان های کوتاه و شاعران &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;    مجله ادبی آنتن مطالب علاقمندان به همکاری  را پس از بررسی منتشر می کند.مطالب خود را بعد از تایپ در برنامه ورد به نشانی &lt;A href=&quot;mailto:baharsml@gmail.com&quot;&gt;baharsml@gmail.com&lt;/A&gt;    ارسال نمایید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;   مجله ادبی آنتن دو روز آخر هر هفته در وبلاگ فرایند منتشر می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  
&lt;HR color=#006600 SIZE=63&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  شماره های قبلی مجله ادبی آنتن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;A href=&quot;http://farayand.blogfa.com/post-596.aspx&quot;&gt;شماره یک &lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;A href=&quot;http://www.farayand.blogfa.com/post-598.aspx&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;شماره دو&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Oct 2009 10:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farayand&amp;postid=602</comments>
<dc:creator>anten</dc:creator>
<guid>http://farayand.blogfa.com/post-602.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یادداشت های یک معلم </title>
<link>http://farayand.blogfa.com/post-600.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; بهار اسماعیلی :&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;      &lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;  &lt;FONT color=#990000&gt;نسل زنده به گور&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حس آدم هايي را دارم كه گذاشتن شون تا از اندام شون  واسه زنده موندن ديگران  استفاده كنند؛ نسل بعد!نسل بعد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نسل ما از همين الان مرده به حساب مي‌ آيد. حتي فسيل هم نه!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آب را براي نسل بعد ...! نفت و گاز را براي نسل بعد...! هنرپيشه و خواننده و نوازنده و نويسنده‌ي نسل بعد....!هي! نفس نكشيم! هوا را براي نسل بعد....!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين نسل قرباني كه نه زنده به گور است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امروز سگ‌ها هم از التهاب مفاصل درد نمي‌كشند. نفس كه مي كشم استخوان‌هاي پشتم درد مي‌گيرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سال ها قبل كه ما نبوديم نمي‌دانم چه كساني به فكر ما بودند؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امروز پدر هانيه يك دستش را در جنگ از دست داده، پدر مينا مشكلات تنفسي بعد از جنگ دارد. پدر كيميا يك عالم تركش در بدنش دارد و حقيقت اين است كه يك خانواده با برچسب جانباز يا شاهد، يك خانواده‌ي آسيب ديده است. از نظر روحي، فكري، اخلاقي. نفي كردن، درجه دادن، يادبود گرفتن چه دردي را مرهم است؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امروز80 درصد دانش آموزان يك مدرسه به علت مشكلات جسمي نسل قبلي كه به فكر نسل‌هاي بعد بوده‌اند نمي‌توانند درس بخوانند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نسل من و بعد از من از نسل قبل بسيار ممنون است براي آن چه آن روز‌ها ديد و آن چه اين روزها مي‌بيند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;4 ساله كه بودم پسر جواني را از كنار مادرش به زور داخل يك كاميون كه پر از پسرهاي ديگر بود بردند و مادر با چادر دنبال كاميون مي‌دويد،گريان. ماشين رفت او خاكي روي زمين نشست. پسرش را براي سربازي به جبهه بردند. بعدها يادم مي‌آيد كه هميشه اعلام مي‌كردند كه همه داوطلبانه به جبهه مي‌رفتند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;9 ساله كه بودم در يكي از پارك‌هاي تهران _ تابستان بود آنطور كه يادم مانده_ ميز و صندلي مي چيدند. چراغاني بود و شيريني و .... .مي‌گفتند اولين گروه آزادگان را مي‌آورند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;23 ساله كه بودم خانمي مي‌گفت شوهرش اسير جنگي بوده،مثل بچه‌ها مي ماند و هيچ چيز را جدي نمي‌گيرد و در لحظه خوش است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين روزها پدر هانيه را ديده‌ام. روز ثبت نام زهرا گفت پدرم شهيد است. ليلا گفت روزهاي امتحان پدرش كه در جنگ آسيب ديده حالش بد بوده و مدام در بيمارستان بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;زندگي است ديگر! بايد از نسل‌ها گذشت. براي آينده. بايد به فكر نسل آينده بود و روزي كه از آن هم بگذريم باز زندگي ادامه دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Oct 2009 06:17:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farayand&amp;postid=600</comments>
<dc:creator>bahar</dc:creator>
<guid>http://farayand.blogfa.com/post-600.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یادداشت های یک کتاب فروش</title>
<link>http://farayand.blogfa.com/post-599.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یادداشت یکم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;  از بچگی همیشه عاشق کتاب بوده ام. یادم می آید روز تولدم که می شد، همیشه بیشتر از اسباب بازی یا کفش و لباس، کتاب خوشحالم می کرد. کادوی دایی را می گذتشتم آخر همه باز کنم، چون از همه بهتر بود... کتاب بود... و چند دقیقه بعد... وسط شلوغی و بزن و بکوب تولد، من، یک گوشه ی اتاق، نه چندان دور از هیاهوی جشن تولدی که مال من بود، توی کتابم غرق بودم: روباه دم بریده، درخت بلورین، آلیس در سرزمین عجایب... البته این آخری را پدر خریده بود. روزی که برای آزمایش تیروئید رفته بودیم خیاان فلسطین، ۱۰ یا ۱۱ ساله بودم. این روزها متن اصلی اش را می خوانم. زبان را هم از پدر دارم. جای شکر و شگفتی است که در همان عوالم بچگی، ۵، ۶ سالگی، با وجود این که نه درکی از اهمیت ماجرا داشتم و نه حوصله ی نشستن پای درس پدر و رها کردن بازیگوشیها، با برادرم پای درسش می نشستیم... کمی شوخی، کمی بازی، گاهی هم زور و اجبار پدرانه! ... حالا برادر تدریس می کند، من ترجمه! خدا پدر را خیر دهد!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;   البته فقط عاشق خود کتاب نبودم، کتابفروشی، بوی کتابفروشی، بوی کتاب تازه و کهنه، بوی کاغذ و هرچه را که به کتاب ربط پیدا می کرد دوست می داشتم. آرزوی کودکی ام بود - و هنوز هست - که یک کتابفروشی، انتشارات یا نشریه داشته باشم. یافتن دوستانی اهل خواندن، نوشتن، اندیشیدن... تا بخوانیم و بنویسیم و بیندیشم، و خوانده ها و نوشته ها و اندیشه های یکدیگر را با هم و با دیگران تقسیم کنیم... امروز کمی از این آرزو برآورده شده - کتابفروشی را هنوز ندارمُ ولی کتابفروش شده ام. اما مهمتر از آن، دوستانم را یافته ام. با هم می خوانیم، می نویسیم... می اندیشیم. ما اندیشه ایم و اندیشه خود ماست. ما چیزی جز اندیشه هایمان نیستیم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;   باری، آنچه پای من را به این کتابفروشی باز کرد، یک اتفاق... نه! اتفاق را قبول ندارم - یک معجزه بود. مدتها می رفتم و می آمدم، گاهی کتابی هم - اگر جیبم پر!! بود - می خریدم. آرزوی کودکی را بسیار دور می دیدم (هنوز هم دور است، ولی نه آنقدرها). کتابی می خریدم و می رفتم. تا روزی که آگهی را روی شیشه ی در دیدم، فروشنده قبلی می رفت و نفر جدید لازم بود: «فروشنده کتابخوان نیازمندیم ۴ تا ۹ شب». آگهی به من گفت، این شغل مال توست! رفتم تو... یک ماه نشد، دیدم این یکی - برخلاف همه آگهیها - راست گفته بود: من کتابفروش شدم!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Oct 2009 07:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farayand&amp;postid=599</comments>
<dc:creator>hamed</dc:creator>
<guid>http://farayand.blogfa.com/post-599.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
