تبليغاتX
فرایند
 

 

 

 

  هنوز هم از خواندنت مشعوفم ...

   کاش می نوشتی !

      ! Still   delighted   of  your   written...  wish  you   wrote   

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 8 بعد از ظهر توسط بابک اسماعیلی |

 

 

    ..........

اینجا و در این ثانیه

روزگار  می چرخد ... چرخ روزگار  می چرخد ...

من در یک حرکت وضعی  چرخ می زنم و

روز گار  در یک حرکت انتقالی  

خسوف رخ می دهد ...کسوف رخ می دهد ....  

یک ستاره دنباله دار  که از این حوالی رد می شد ...

به من اصابت کرده است ...

تاپ ...تاپ

دنباله اش همچنان دارد به من اصابت می کند ...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 8 بعد از ظهر توسط بابک اسماعیلی |

 

 

 

 

... بالاخره دوستان رضایت دادند به حاکم شدن  تعقل ...

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 5 بعد از ظهر توسط بابک اسماعیلی |

 

 

 این شهرزاد  هم ما رو دیوونه ی خودش کرده ...

 

 

 

 

 

  منظورم شهرزاد قصه گوست !

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط بابک اسماعیلی |

 

 

امروز کله سحر  حسن عرفانیان زنگ زده به من و با صدایی  شبیه  سوفیا لورن ،  بعد از تبریک عید

چند تا فحش آبدار به  رسم دوران قدیم  نثارم کرده  و میگه  " این جریان عاشقی چیه که تو وبلاگت

نوشتی" ... بعد میگه : "چی شده نکنه حالت خوب نیست !" و  بعد اضافه کرده که " عارف شدی !!!"

 

خب ... تجربه نشون داده وقتی  رفیقی که ۲۳ ساله میشناسیش  با خوندن پست قبلی فرایند 

 می گه " تو قاطی  کردی "  باید نتیجه گرفت که  دیگران از این بدتر می گن !!!

 

به همین جهت عرض می کنم که این جریان عاشقی ما، کار یک شب دو شب نیست ... ماجرای این

عاشقی از مدتها ... یعنی از بیش از سه دهه  قبل آب  می خورد ...

 

از اولین بار که در ۵ سالگی  ،ما ـ یعنی من ـ  فکر کردیم که عاشق شده ایم تا الان که تعداد دفعاتی

که فکر  کردیم عاشق شده ایم بیش از ۵ هزار بار شده است ...  هنوز نفهمیده ایم این عشق یعنی

چه ؟ ... با هشدار  رفیق سالهای مدرسه ... بهتر  دیدیم  که از عشق دم نزنیم  تا هنوز نمی دانیم

چیست ...

     لذا  من  اینجا  با واژه  ها  هوس  بازی  می کنم ...

                             شاید عشقی  رخ دهد ...

             امروز  یکی  روی دیوار  فیس بوک  نوشته بود " آقای شمس لطفا شمس بمان تا من مولوی

شوم " ...

             

+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 12 بعد از ظهر توسط بابک اسماعیلی |

 

 

از اونجایی که زندگی هیچ وقت بر یک منوال نبوده است ... هیچ دلیلی ندارد که  وبلاگ فرایند هم

همیشه بر یک روال بماند .

ضمن احترام به تمام خوانندگان فرایند  لازم است این نکته را بیان کنم که سمت و سوی نوشته ها

 در این وبلاگ در سال جدید  تغییر خواهد کرد ... و احتمالا همچون سال قبل  سیلی از پیام ها برایم

می آید که " خیلی تغییر کرده اید "  ...

 

البته  کتمان نمی کنم که در سال ۱۳۸۷  به اندازه تمام عمرم تجربه جدید داشتم

اما  تغییرات در نوشته های وبلاگ فرایند  ربط چندانی به تغییرات و یاد گیری های جدید من ندارد .

 

تغییرات  وبلاگ فرایند بیشتر به عشق ربط دارد ...

این روز ها من با واژه ها ، بی حد و حصر  ،عشق ورزی می کنم

می خواهم معاشقه ام با واژه ها اینجا به اوج برسد ...

 نوشته های وبلاگ فرایند، امسال شرح این عاشقی است .

 

+ نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 11 قبل از ظهر توسط بابک اسماعیلی |