دانشگاه ملی
امروز که به طور اتفاقی یک برنامه تلویزیونی ورزشی را نگاه می کردم ... میز گردی را
دیدم که کارشناسانه داشتند کمیته انتقالی فدراسیون فوتبال را محتاطانه نزد افکار
عمومی بی اعتبار می کردند ... تخریب آدم ها این روز ها شده یک شغل که به نظرم
بابتش حقوق می دهند ... و در دور و برم این روز ها در کوچه و بازار خیلی ها را
می بینم که بابت تخریب دیگران حقوق می گیرند یا با تخریب دیگران برای خودشان
اعتبار دست و پا می کنند.
اسطور ه ها
سالها قبل که به برادر کوچکترم که عاشق فوتبال بود و درسش تحت الشعاع فوتبال قرار
گرفته بود از موفقیت در فوتبال می گفتم و علی دایی را مثال زدم برایش ..... که برنامه
باید داشت و از قبل باید فکر کرد ... هم درس هم فوتبال ...
دوسه روز بعد از آن مکالمه علی دایی در یک نشت تلویریونی در پاسخ به مصاحبه کننده
که پرسیده بود آیا شما برای کارهاتون از قبل برنامه می ریزید ... روشن و واضح گفت نه !!!
از آن به بعد من با برادرم دیگر گفتگوهایی از این دست نداشتم ...
روزنامه ها
روزنامه شرق که از بدو پیدایش اش تریبون اقلیت حاضر در قدرت بود هر چند در نوشته ها
و سمت وسو نشان می داد که به دنبال هیجانی کردن افکار عمومی نیست و بیشتر به دنبال
افزایش سطح شعور مخاطبان است اما وصل بودن به جناههای سیاسی مثل کارگزاران و....
و پرداختن به موضوعات سیاسی شعار این روزنامه ـــ روزنامه بخش خصوصی ــــ را دور از
واقعیت نشان می داد.تا آنجا که مدیران بخش خصوصی شرق را روزنامه ای کاملا سیاسی
می دانستند.
ادامه دارد ................
نمی دانم که چرا دو نفر موسس گوگل لرى پيچ و سرگئى برين به جان هم نمی افتند تا یکی
دیگری را حذف کند.
نمی دانم چرا بیل گیتس شریک و دوستش را در تمام این سالها حذف نکرد تا خودش به تنهایی
مسیر را ادامه دهد.
این روش حذف کردن رفیقان یا شریکان تجاری به خاطر سود بیشتر را یا من دارم راه به راه می
بینم در اطرافم یا این شیوه ای است و نسخه ایست بدون جایگزین و جهان شمول .
نمی دانم من در محاصره آدم های کوچک خودم را انداخته ام یا این موضوع جهانی است .
اگر این شیوه حذف و طرد آدم ها در تمام جهان به همین شکل است سوال من در مورد
بیل گیتس و پل الن ، لری پیج و سرگئی برین همچنان برقرار است . واگر
رد شدن از دوستان به خاطر منفعت های فردی روش آدمهای کو چک است من بد جوری دنبال
کسانی هستم که کمی بزرگتر باشند .
این تفکر لعنتی حذف نمی دانم از کجا نشات گرفته و در پنهان ترین لایه های ذهن ما ایرانی
ها شده ویژگی فردی ........... و نمی دانم برای وارد این حذف و اضافات نشدن چه راهی هست .
که در بلند مدت هم جواب بدهد . اگر کسی بخواهد از شر تو خلاص شود ولی تو نخواهی
او را حذف کنی ........علی رغم اینکه امکانش را داری و بار ها هم داشته ای و خواهی داشت ..
چه کار باید کرد . تمام مشاهده گری های من می گوید یا باید حذف کنی یا روزی حذف می شوی
........
شما چه می گویید ؟
روز قبل سر کلاس پسران ......... داشتم در مورد دنباله فیبو ناتچی با شاگردان
حرف می زدم ..........................
......................... و ۲۱و۱۳و۸و۵و۳و۲و۱و۱
رسیدم به نسبت طلایی ............
گفتم ....... از تقسیم دو عدد متوالی از دنباله فیبوناتچی به عدد ۱.۶ می رسیم
........ادامه دادم که نسبت طول دست هر کس از شانه تا بلند ترین انگشت به
طول آرنج تا بلند ترین انگشت برابر ۱.۶ هست.........
گفتم در بدن انسان این نسبت زیاد مشاهده می شه ........
پسر ها خندیدند ............. و یکی گفت این با ر با متر برید حموم .......
از گل آفتاب گردان ......... و بنا های باستانی هم مثال زدم ................
دو روز بعد داشتم کتابی می خواندم از " دن براون" ...........ـ نشر زهره ـ.....
...........سوفی گفت: «خروجی اون قدرها دور نیست.»
«به نظر شما اعداد نوشته شده در رمز به نحوی به حل بقیه اش کمک می کنه؟»
لنگدان زمانی روی دست نوشته های بِیکِن کار کرده بود که شامل کتیبه ای می شد که در آن چند خط رمز
سرنخ بقیه ی نوشته بود.
«تمام شب راجع به اعداد فکر کردم. جمع بستن، تقسیم، حاصل ضرب. هیچی پیدا نکردم. از نظر ریاضی اونها
رو تصادفی چیده . یه مشت خزعبلات رمز شناسی!»
« و با این حال همه اونها عضو دنباله ی فیبوناتچی هستند. بعیده اتفاقی باشه.»
«اتفاقی نیست. استفاده از اعداد فیبوناتچی روش پدر بزرگم برای جلب توجه من بوده ........ مثل نوشتن پیغام به
انگلیسی، یا در آوردن خودش به شکل اثر هنری مورد علاقه ی من یا کشیدن یه ستاره ی پبچ پر روی خودش.
همه ی اینها برای جلب توجه من بوده.»
«ستاره ی پبج پر برای شما معنایی داره؟»
«بله فرصت نشد براتون بگم. زمان بچگی ستاره ی پنج پر نماد خاصی بین من و پدر بزرگم بود. عادت داشتیم
برای سرگرمی تاروت بازی کنیم. نشانه ی من همیشه از خال ستاره پنج پر بود. مطمئنم دست من رو از قبل
می چید، اما ستاره ی پنج پر شوخی بین ما شده بود.»
لنگدان به خود لرزید. اونها فال تاروت می گرفتند؟ این بازی ایتالیایی از قرون وسطی چنان مملو از
نمادپردازیهای رافضانه و پنهانی بود که لنگدان در دست نویس کتا ب جدیدش یک فصل تمام را به آن
اختصاص داده بود. بیست و دو کارت تاروت نام هایی مانند پاپ و زن و امپراتیس و ستاره داشت. در اصل،
تاروت را برای انتقال اندیشه ها و مکاتبی ابداع کردند که کلیسا ممنوع شان کرده بود. امروزه، خصوصیات
استعماری و رمز آلود تاروت را فالگیرها منتقل می کردند.
خالِ نشانِ تاروت برای الوهیتِ مادینه ی ستاره ی پنج پر بود. لنگدان اندیشید که اگر سونیر در دسته ی ورق
نوه اش برای تفریج دست می برده، ستاره ی پنج پر انتخاب مناسبی برای این شوخی بوده است.
به پلگان خروج اضطراری رسیدند. سوفی با دقت در را هل داد تا باز شود. .........
ادامه مطلب در اینجا :