دانشجويي، پس از 6 ترم از دانشگاه انصراف داد، دلايل انصرافش به گفته خودش اين بود » سه ترم
مشروط شده بودم، و اين ترم هم اگر مشروط شوم، اخراجم ميكردند،
فلان درس را سه بار خوانده بودم،
اما هفته قبل كه رفتم سر جلسه امتحان نتوانستم هيچ چيزي بنويسم، هيچ چيزي!؟
« و گريه ميكند ....! او در محيطي پر تنش زندگي ميكند، و معمولاً
توانايي كنترل پرخاشگري خود را ندارد!!
دانش آموزي ميگويد، شبها همين كه پدرم از سر كار ميآيد، خودم را به خواب ميزنم ....
ادامه در اینجا روش تدريس
سلام.
ممنون از اظهار لطفتان.
سال85راباتنش تمام كردم اما داده هاي نايابي بدست آوردم :
تصاويرذهني ام را روشن كردم تا در سال 86شيرجه بزنم به عمق ابهام هاي تازه تر.
شما وسايردوستانم وهمسرم ودانش آموزان خوب امسال وسالهاي قبل مي دانيد كه هيچ چيزي
جز خودم نمي تواند مرا از انچه كه دوست دارم دور كند.
جهان بگوبا همه ي وجودش حمله كند:
من ان جرجيس ام كه به هر شكنجه اي دوباره زنده
باز مي گردم بي انكه حتي فهميده باشم كه چه ها وبه چه اندازه اي فشار تحمل كرده ام.
وحید تمنا
سال 1379 پيرو مكاتباتي كه با زنده ياد جعفر علاقمندان (معاون وزير وقت آموزش و پرورش) داشتيم با
روند شكل گيري جرياني در دفتر برنامه ريزي و تاليف كتابهاي درسي آموزش و پرورش آشنا شدم بنام
»شوراي سامان بخشي كتابهاي آموزشي«
آن زمان دبير اين شورا محبت اله همتي از كارشناسان
آموزش و پرورش بود.
جلساتي ترتيب داده شده كه در آنها به اتفاق برخی از همکاران شركت مي كرديم.
محور موضوعات مطرح شده در جلسات ما با آقاي همتي تاييد نگاه جديد آموزش و پرورش و لزوم سامان دهي
و بررسي کتابهاي درسي و كمك آموزشي و ايجاد ارتباط بيشتر ما با دفتر تاليف بود.
مدتي بعد محمدعلي شاماني دبيري شوراي سامان بخشي را به عهده گرفت. تقريباً در همين زمان
ناشران خصوصي حوزه آموزش انجمني را تشكيل دادند بنام »انجمن فرهنگي ناشران آموزشي« و از آن
پس ارتباطي شكل گرفت بين دو نهاد آموزش و پرورش (دولت) و انجمن ناشران (بخش خصوصي) و
ارتباطات من و ما از آن پس با دفتر تاليف از طريق انجمن ناشران ادامه يافت!!
جلساتي چون »هم انديشي ....................« در نمايشگاه بين المللي كتاب تهران ـ 1383 ، بررسي
آموزش و پرورش تطبيقي، جلسه با حضور روساي آموزش و پرورش استانها و شهرستانهاي كشور در
هتل بلور در سال 84 و .......... ساير جلسات از اين دست محصول تعامل و همكاري اين دو نهاد در طي
سالهاي گذشته بوده است.
نقد عملكرد »شوراي سامان بخشي كتابهاي آموزشي« و همين طور نقش ناشران خصوصي فعال در
زمينه آموزش در حوزه فعاليشان، كاري است كه دهههاي بعد بايد صورت بگيرد و قضاوت شود.
اكنون، زماني است كه اين بخش از تاريخ آموزش مكتوب ما بايد ثبت شود تا كارهاي بعدي براساس
عملكرد گذشتگان شكل بگيرد.
از آنجا كه كتاب ابزاري در خدمت آموزش است. اين سلسله نوشتارها را از بررسي نوسازي آموزش
متوسطه در برخي از كشورها شروع كرده و بعد به نقد ساختار آموزش متوسطه در ايران خواهم پرداخت.
موضوعاتي چون»لزوم تغيير برنامه درسي در دوره متوسطه با در نظر گرفتن ويژگيهاي فردي دانش
آموزان«، »هدف خانوادهها تربيت چه فرزندي در دوره دبيرستان است«، »هدف دولت تربيت چگونه
شهروندي است«، »بررسي قانون اساسي در مورد آموزش همگاني«، »اوليايي كه مايل نيستند فرزندان
خود را به مدارس موجود بفرستند.« »مدارس باز«، »اقتصاد آموزش« و اينكه »كتاب درسي با چه
ويژگيهايي مورد نياز جامعه فعلي است« و ....
مواردي هستند كه پرداختن به آنها هم معلمان و مؤلفان را هدفمندتر مي كند و هم دانشجويان
رشتههاي مشاوره و راهنمايي و تربيت معلم را با بزرگي با ر مسئوليتي كه به عهده خواهند داشت
آشناتر خواهد كرد.
برشي از تاريخ
آموزش متوسطه در آمريكا
دبيرستان آمريكايي از آغاز قرن بيستم مدرسهاي جامع و چند رشته اي بود.
دبيرستان آمريكايي »مدرسه اي بود كه برنامه هاي آن پاسخگوي نيازهاي همه جوانان جامعه است«.
در اواخر جنگ جهاني دوم »كمسيون سياست هاي آموزشي انجمن ملي آموزش و پرورش« در گزارشي اين
فكر كه دبيرستان جامع براي عصر جديد بايد بكوشد برنامه مشتركي براي همه فراهم آورد را مطرح ساخت.
اهداف برنامه مشترك دبيرستان ها(ي دوره اول شهري) تحصيل در پنج حوزه علايق فردي، آمادگي حرفهاي،
علوم، دانستنيهاي متعارف (عمدتاً علوم اجتماعي، انگليسي و نقاشي) بهداشت و ورزش بود.
جهت گيري طرح پيشنهادي »به سوي زندگي كنوني نوجوانان« بهبود زندگي اجتماعي و مقولاتي عملي مانند
ابراز لياقت در شغل ، شهروندي و زندگي خانوادگي« بود.
اين طرح كه با استقبال بسياري از نظامهاي آموزشي روبرو شد تلاشي بود در جهت گسستن از دورههاي
آمادگي براي كالج، در جهت قرار دادن »آموزش براي هماهنگي در زندگي« در كانون كار دبيرستان.
اما بسياري از آموزگاران درس خوانده در رشتههاي نظري، حركت در اين جهت را دشوار يافتند و بسياري از
والدين و دانشگاهيان از مورد تهديد قرار گرفتن رشتههاي سنتي آشفته شدند.
در دهه 1950 »برامله« از اعضاي »انجمن آموزش و پرورش پيشرو« معتقد بود كه تمدن بشري در وضعي
بحراني به سر ميبرد و آموزش و پرورش آمريكايي بايد نقش خلاقانه در شكل دادن به آينده بازي كند. در چنين
موقعيتي روش علمي، تفكر انعكاسي و برنامهريزي تعاوني »ديوي« كفايت نميكرد. احساس تعهدي نيز لازم
بود تا به جامعه در حال پيدايش جهت مثبت بدهد ولي اين
احساس با بحث و گفتگو در جهت نيل به اجماع فكر
بدست ميآمد نه از طريق بحث به قصد مصالحه و كسب اكثريت آرا.
خطي مشابه ولي نزديكتر به »ديويي« را گروه ديگري از پيشروهاي برجسته در پيش گرفتند كه مدعي
بودند »وظيفه اصلي آموزش و پرورش« در جامعه دموكراتيك، ايجاد شعور عملي است. اينان به روشي
باور داشتند كه افراد و گروهها در حالت عدم قطعيت با استفاده از آن ميتوانستند به تصميمي برسند و بر
سر آن توافق كنند كه آمادگي انجام آن را داشتند.
پرتاب موفقيت آميز سفينه فضايي اسپوتنيك در اتحاد جماهير شوروي در سال 1957 منجر به زير سوال
رفتن فايده آموزش متوسطه در آمريكا و ايجاد تقاضاي ارزيابي مجدد آن شد و حركت راسخانهاي در جهت
غناي فكري بيشتري پديد آمد.
براي نمونه عضوي از كميتهاي كه برنامه هماهنگي زندگي را تحت عنوان
آموزش و پرورش براي همه جوانان آمريكايي پيشنهاد كرده بود در سال 1961 مورد تصديق قرار داد كه
»هدف اصلي آموزش و پرورش آمريكا پرورش قواي ناطقه ذهن انسان بود«.
مهم ترين و گستردهترين برآورد آموزش متوسطه را »جميز برايانت كُننت « در سال هاي 1955 و 1960 و
1967 انجام داد.
او با ارزيابي متوازني دريافت كه دبيرستان در آمريكا اساساً سه كار انجام مي دهد: آموزش
عمومي همگان، آماده سازي متقاضيان آموزش عالي و آموزش حرفه اي ديگران. كُننت گزارش داد كه
هيچ دگرگوني ريشه اي ضرورت ندارد ولي با اصلاحاتي مي توانست از آن كه بود بهتر گردد.
همه پيشنهاد هاي كُننت در سال هاي 1960 به بار نشست. راههاي از ميان بردن نابرابري در آموزش و
پرورش مورد توجه قرار گرفته و برنامه درسي دبيرستان ها براي شاگردان صورتي انفرادي تر پيدا كرد.
قوانين آموزشي سراسري
»قانون آموزشي دفاع ملي« كه در سال 1958 وضع شد و در سال 1964 بسط يافت، حركتي براي تقويت
آموزش نظري علوم، رياضيات، زبانهاي خارجي جديد و تكنولوژي بود. به كسانيكه در اين رشتهها
تدريس يا تحصيل ميكردند وام و اجازه عضويت در نهادهاي آموزشي ميداد.
همچنين به مقامات آموزشي براي پژوهش، تجهيزات ، ساختمان و برنامههاي آموزشي ،
كمك فراوان ميكرد.
»قانون فرصت اقتصادي« سال 1964 باز در ادامه مساعدت دولت مركزي به آموزش و پرورش
به طور اعم و
حل مسئله نابرابري امكانات به طور اخص بود.
جانسن، رئيس جمهور آمريكا و هوادارانش در ميانه دهه 1960
تصويري از »جامعه بزرگ« در ذهن داشتند. كه در آن فقر و موانع ديگر رشد فردي و اجتماعي »با بهرهمند
شدن هر فرد از امكان آموزش و تربيت، امكان كار و امكان زيست، با شايستگي و افتخار« از سر راه
برداشته ميشد.
»قانون فرصت اقتصادي« براي جواناني كه ترك تحصيل كرده بودند آموزش حرفهاي و تجربه كاري فراهم
ميآورد و براي بسيج منابع برا ي حمله به فقر برنامههايي ضربتي داشت.
قانون مزبور همچنين يك دوره آمادگي پيش از مدرسه به نام »هِد ستارت« براي بچههاي خانوادههاي كم
درآمد تدارك ديد.
..............................................................................................................................
(1) از كتاب تاريخ آموزش و پرورش در قرن بيستم تاليف وف كانل انتشارات مركز ترجمه حسن افشار
(2) جيمز برايان كُننت شيميدان برجسته، از سال 1933 تا 1953 رئيس دانشگاه هاروارد و از 1953 تا
1957 سفير آمريكا در آلمان غربي
به نام او که زیبایی از اوست
برادر بزرگوارم بابک عزیز
ابتدا حلول سال 86 را به شما و خانواده ی محترم شما تبریک میگویم.
رشد کردن / قد کشیدن / بسط یافتن / اینها معانی ای جمعی هستند.این الفاظ بالقوه هستند و فقط در
درون جمع به فعلیت میرسند.البته نه هر جمعی!
اگر در من رشدی صورت گرفته به دلیل اینست که در جمعی قرار گرفته ام که مرا رو به جلو می برد و
خودم هم تلاش می کنم.
خانواده ام / بابک اسماعیلی / محمد عطریانفر / دکتر حبیب آل ابراهیم(تمام پیشرفت علمی ام در
زمینه ی مهندسی پتروشیمی را مدیون ایشان هستم) / دکتر سید محمد هاشمی (بخش زیادی از
پیشرفت علمی ام در زمینه ی حقوق را مدیون ایشان هستم ) / و خیلی از دوستانی که سمتهای
سیاسی وعلمی دارند...
اینها بیشتر از خودم موثر بودند.
همیشه گفته ام بیش از اینکه در کلاس یاد بدهم یاد میگیرم و...
لطفا در صفحه ی اصلی وبلاگ قرار بده.
ممنون/مهریار راشدی
دوستان من !
اگر او آموزش را رها کند ............
بار ها به این جمله فکر کرده
ام .......... که اگر او آموزش
را رها کند ...........
من آیا ادامه خواهم داد یا نه
........ با چه کسانی ؟؟؟
تنها دو سه نفر وجود دارند
که من با آنها در مورد
روش های تدریس و روش
های نوشتن کتاب آموزشی ......
می توانم گفتگوی اساسی
داشته باشم ........
رفتن در کنه آموزش زمانی که
از یک مفهوم آموزشی
حرف می زنیم با او امکان
پذیر است ........
روش هایش ........ در تدریس
......... در نویسندگی کتاب
......... در مشاوره و در هر
فعالیت آموزشی که او در آن
وارد می شود ...... ساختار
های قبلی را بهم می زند و
ساختار دیگری ایجاد می کند ...............
او در علوم انسانی .........
قبل از دانشگاه تحول ایجاد کرده ......از یک دهه پیش
که
کتاب های فلسفه و منطق اش
را در کانون فرهنگی آموزش
منتشر کرد ........ تا کتاب
های هدف دار در موسسه
مشاوران آموزش ...........
این روز ها در تهران شاگردان
قوی او را انتخاب می کنند
چون با روش هایی که در
علوم انسانی ارایه می دهد
.... آنها رتبه های تک رقمی
می آورند ..
و شاگردان ضعیف ...می دانند
در کلا س های او شوری
ایجاد می شود که باعث
رشدشان می شود
اگر او روزی در آموزش نباشد 
....... کسان زیادی وجود
ندارند که بشود با آنها بحث
آموزشی کنم ........... با نشانه
ها پیش برم ........ یا
ازحضورشان دلگرم باشم .......
وحید تمنا ..... برای من چنین
دوستی است ...... دوستی که
با او کارکردن شکوه پیدا
می کند ......با او می توانم در
کار زندگی کنم ........ و
افزایش پیدا کنم ....... او صبر
ایوب دارد و من را
زیاد تحمل کرده .......... از
10 سال قبل تا حالا ..........
و اکنون هم .........
زیر ذره بینم می دیدم ............
چیز هایی برایش مهم است که
برای دیگران نیست ............................
در ارتباطاتش دقیق رابطه می
ساخت .......... با من و دیگران .
در او دقیق تر شدم ............ یافته
بودمش ...........شاید آخرین دوست
......... در کل زندگی باقی
مانده ..........
در اواخر دهه سوم زندگی .........
کمتر می شود به دوستی جدید
پرداخت ..........
با او کار ها کردیم ............
در فرایند .............. و بیرون از
فرایند ............
شقه شقه کرده خودش را تا شده
این ................
او یکی از کسانی است که بیشتر
از من کار می کند ..................
تحمل کردنش برای بعضی ها
سخت است ............. آنهم وقتی
که با سرعت نور دارد خودش را
رشد می دهد ....
هر سال که او را با سال قبل اش
مقایسه می کنم معمولا به اندازه
6 ___ 7 سال عوض شده

او چند ویرگی را با هم دارد
.......... تیز هوشی ( رتبه اش در
کنکور شد حدود 370)........
پشت کار ....... او ید طولایی دارد
در انجام کار هایی که انجامشان
مداومت می خواهد .........
از روز نامه همشهری شروع کرد
تا .....................