امروز دوشنبه ۷/۱۲/۸۵
در مدرسه پسران با هامون دمور گپی زدم با متبحری هم ...
مهدی نظرم را در مورد موضوعی که چند ماه پیش به من گفته پرسید
و گفت با مادرش که صحبت کرده ام به چه نتیجه ای رسیدیم ...
و من گفتم اصلا معنی نمی دهد که من به او بگویم کارهایش یا تصمیماتش
درست یا غلط هستند ..... گذر زمان معلوم می کند که یک نفر درست تصمیم
گرفته یا نه !!
با علی هم گپ کوتاهی داشتم ...
این شاگردان پیش دانشگاهی امسال ما
روابط عمومی خوبی دارند و با مدرسه ارتباط مناسبی دارند ...
تنها اشکال شان اینست که کم تر از انچه من انتظار دارم زحمت می کشند
هم شاگردانی چون مجتبی ذوالفقاری ...... هم سینا احقاقی ..... و هم محمد جولادی
ا ر تباط من با آنها در جلسات مشاوره های گروه های چند نفره و ارتباط منطقی
والدین آنها با من و سایر همکارانم در مدرسه و گپ زدن های بر حسب موردم
با پدر محمد ... پدر روزبه ... مادر امیر فارس پور ... گپ و گفت ها با پدر و مادر
محمد آزاد بادی ... الطاف بی کران مادر رحیم موسوی ... ارتباطا ت با مادر حیدر خسروی
و گفتگو های ابتدای سال من و خانواده آیدین یوسفیان و سایرین ...
با عث شده عمدتا جلسات مفیدی را با والدین و خود شاگردان داشته باشیم ...
امشب جلسه مفیدی داشتیم با والدین ... هر چند این روز ها من حرف زدن خودم در جلسات را
تحریم کرده ام ...اما به اصرار دوستان مختصری اطلاع رسانی می کنم ...
امشب هم برای اینکه موضوعی حل نشده را حل کنم ... کمی حرف زدم ....... به عمد ...
دیشب
دیشب هوس کردم تمام دق و دلی های این چند وقته ام را که وقت نمی کردم برم کتاب
فروشی خالی کنم ........
ساعت ۸.۳۰ رفتم شهر کتاب آپادانا ....... با وحید تمنا .......
فقط انتخاب می کردم ....... با ولع تمام ......... مدیر کتاب فروشی تعجب کرده بود
.......... شد ۳۰ کتاب با یک نوار و من آرام شدم ..... حداقل تا شب عید .....
امروز شنبه ۵/۱۲/۸۵
سر کلاس پسران سال اولی همه حاضر بودند به جز یک نفر ....که رفته آلمان
هنور دارم کلاس رو هم سطح می کنم ...یا حداقل باید اختلاف سطح رو کم
کنم ....
امید و سینا این روز ها مدام پای تخته ( وایت برد ) هستند ...سینا دارد یاد می گیرد
و امید ......... باید همچنان توجه ویژه کنم .....
سر کلاس دومی ها هامون پکر بود ... سام غایب ... امیر هم شده بود یه
دسته گل !!!
در عوض تمام بی تمرکزی ها شده بود برای علی ......
جواد و فراز هم مثل همیشه متمرکز بودند .........
قلی زاده هم سر کلاس هم تمرکز بیشتری نسبت به قبل دارد هم معلوم است که
دارد خوب یاد می گیرد
این کلاس دومی ها کلاس محشری ست ........ از جون آدمیزاد در آن پیدا می شود تا
شیر مرغ ...!! آخر کلاس هم همیشه بساط ناهار داریم ........و این دفعه هامون
برای همه هات داگ سفارش داد با یک تن پیاز توش... هفته بعد برای اینکه به
آنها نشان دهم که عمرا کم نمی آرم .. می خوام پیشنهاد بدم آخر کلاس
" دیزی " سفارش بدیم .....
این "طبقه بندی " هم واژه شریفی است .... مندلیف عناصر را " طبقه بندی " کرد
و شیمی نظم گرفت ...... کانون فرهنگی تست های کنکور را "طبقه بندی "کرد
و بازار کتاب های آموزشی متحول شد ....
ما هم از وقتی شاگردان مدرسه پسران را در گروه های " ویژه "و " پیشتاز " طبقه بندی
کردیم ... تکلیف مان با شاگردان مشخص تر شده است
خودشان هم دارند فکر می کنند که این لقب جدید یعنی چه ..... کدامش بهتر است
که خودشان را بیاندازند توی آن .........
بعد از ساعت مدرسه با مسئولان مدرسه جلسه گذاشتیم ... در مورد همه مو ضوعات
با آقای سجادی در باره جلسه روز بعد در منطقه حرف زدیم
با آقای کوهزادی در مورد کلاس های جمع بندی عید ... برنامه کلاس ها
با آقای شبستری هم تلفنی گفتگوی کوتاهی داشتم .... با آقای محسن خلیلی
هم همین طور ... دکتر یوسف زاده را هم دیدم و گفتگوی کو تاهی داشتیم
هم در مورد جزوه جدیدشان که در دست تایپ است و هم در مورد نمونه سوالات امتحانی
که قرار است به برد مدرسه زده شود .......
با آقای فرشچی وضعیت چند نفر از شاگردان را بررسی کردیم ... و قرار شد با آنها
تماس بگیرند .........
دارم به این فکر می کنم که کل کلاس های یک درس را در مدرسه دختران کلا
کنسل کنم حاشیه های این کلاس آنقدر زیاد شده که نبودنش بهتر از بودنش است ...
سال گذشته هم در این درس موضوعاتی بوده که دبیر را عوض کرده اند و
امسال ........باید موضوع را برای همیشه حل کنم ......
این هفته جلساتی با والدین شاگردان پیش دانشگاهی برگزار می شود ...
مثل هفته قبل که با والدین دبیرستانی ها برگزار شده بود .....
با مادر پانته آ ـ از شاگردان سال سومی مدرسه دختران ـ تلفنی گفتگو کردم
با پدر سحر هم هرچه تماس گرفتم ارتباط برقرار نشد .......
با خانم خرمایی ( دبیر فیزیک ) هم تلفنی گفتگو کردم ......
مدتی است شاگردان آموزشگاه دختران را ندیده ام ... و نمی دانم آنها چقدر درس
می خوانند ... یا نمی خوانند از آقای سامع که پرسیدم .. گفتند از آنها راضی اند
......با شیرین جمعه مشاوره داشتم .... با مهدیه هم ....
اما اینکه نازنین ایرانی و غزاله ........ زهرا کاشانی دوست و یاسمن شیرازی
و الهام سربندی و سمانه سیر ...... آی تک مدد زاده ........نرگس عبادی و گلاره و دیگران
دقیقا از نظر فعالیت ها در منزل در چه وضعی هستد را دوشنبه بررسی می کنم .
این روز ها ترافیک تهران شلوغ تر از قبله ....... عطسه های پشت هم من شروع
شده ....... و این ها هر سال یعنی ........ بهار
سه گانه ای برای عصر جمعه
ماندن یا نماندن
سال ۱۳۷۱ ... سالی که دیپلم دبیرستان را می گرفتم .....
قرار شد ه بود ...... برم خارج از کشور ......... پزشکی بخوانم ........
کار ها داشت می شد که تصمیم گرفتم بمانم ... با ید همین جا می ساختم
آنچه ساختنی بود ... من ماندم تا برای همه آنچه اینجا هست بجنگم
نه برای یافتن هویتی جدید در جایی به نام غربت !
روز ها و ماها و سالها گذشت ... با دوستانم در حلقه ای ... آموزش را مفری
می دانستیم ... و جایی برای سازندگی ...
سال ۱۳۷۷ تصمیم قطعی گرفتم ... که تمام روز هایی که صرف ساختن می کنم
را در آموزش بمانم ...
آموزش از مفری برای من شد .... همه چیز ... شد بهانه همه چیز
این روز ها و این سالها هر بار با این پرسش روبرو می شوم که برای چه
این طور کار می کنی ... به خودم می گویم ... هنوز مانده است
هنوز تا آنچه می خواهیم شکل بگیرد زمانی باقی ست ...
هنوز باید جنگید ....
شان یک محیط آموزشی
چند سال قبل در موسسه از هانیه شریعتمداری پرسیدم ..." تو با این آقای وزیر بازرگانی
نسبتی داری ....."
گفت بله پدرم هستند !
وقتی زهرا مبلغ با رتبه ۴ از موسسه به دانشگاه رفت ... من هنوز نمی دانستم
پدرش رئیس ستاد انتخابات کشور است
یک روز در اوج کار روز هایی که شب ها از بس دیر می شد
روی کاناپه دفترم میخوابیدم و صبح به شب دوخته می شد و کار ها تمام نمی شد
در وسط جلسه مدیران موسسه ... خانم منشی گفت : آقایی آمده اند از مجلس
با اسم آرمین ...
من پرسیدم قد بلندی دارند ..... گفتند بله و فهمیدم کیستند ...
چندین بار در ۲ سالی که در موسسه می آمدند برای مشاوره یا کلاس ها
می دیدم که منتظر فرزنشان می نشینند ساعتها ...
این روز ها پدری پیغام داده اند کارشان خیلی مهم است .... آنقدر که در جلسه ای که در
مدرسه تشکیل می شود برای رسیدگی به امورات فرزند شان نمی توانند شرکت
کنند ... و شان خودشان را با شان مدرسه یکی نمی دانند..!!!
زمانی که باید بگذرد
هر چند به نظرم شان مدرسه از شان تک تک افراد حاضر در آن بالا تر است
و لی وقتی با این لحن ها روبرو می شوم .... می خندم و از خودم می پرسم
داریم چه کار می کنیم ... ناراحتم و خوشحال ...
خوشحال از اینکه آنها روزی می فهمند که شان اصلا یعنی چه ... و ناراحت
ا ز اینکه این همه زحمت های همه همکاران من دارد صرف این می شود که
واژه مدرسه را تدقیق کنیم در فرهنگ این روز ها ...
شاید روزی ساخته شود آنچه با همه دوستانم در پی اش هستیم ... زمان می برد شاید
بیش از دو دهه دیگر ... هنوز بستر های اجتماعی پذیرش آنچه باید را ندارد
و ما منتظریم ...
و من این روز ها در فکر این هستم که با شاگردان سال دومی شروع کنم به
متن خوانی کتاب " تکامل فیزیک " اینشتن ... برای خیلی چیزها ...
واز وحید تمنا خواسته ام کارگاه فلسفه بگذارد ...در مدرسه ....
یک ایده آلیستی تمام عیار در مدرسه ای پسرانه در قلب تهران جایی که
این روزها بر سر همه چیز معامله می شود ... حتی بر سر علم در مدرسه
و آنچه از هم نسلان من قرار است با قی بماند نمی دانم چیست ... جامعه ای با
اقتصاد پویا ... یا حسرت گیر کردن در روزمرگی ها ... برای واژه ای شریف
به نام منافع فردی ..........آن هم به هر قیمتی !!!
امروز پنج شنبه ۳/۱۲/۸۵
رسالت این روز های من شده این چیزها :
صبح ها گفتگو و تنش زدایی با اولیا .... ظهر ها گفتگو و تنش زدایی با شاگردان ...
عصر ها گفتگو و تنش زدایی با همکاران
و نیمه شب ها فکر کردن به برنامه پس از عید
این روز ها باید وقتی بگذارم و کتاب زبان واندیشه "چامسکی " را دوباره بخوانم
تا بیشتر هضمش کنم .
این "زبان " چه خاصیت هایی که ندارد .....
برنامه دوره جمع بندی عید پیش دانشگاهی ها و سال سومی ها را هم که
خوشبختانه یک ماه قبل در جلسات واحد مشاوره و در جلساتم با آقای تمنا
تنظیم کرده بودیم ....
مانده برنامه کلاس های گروه های "پیشتاز " و " ویژه " سال بعد مدرسه
هر چند در جلساتم با والدین گرامی دبیرستانی های عزیز عرض کرده بودم
برای سومی ها برنامه ای مثل دوره جمع بندی پیش دانشگاهی ها
تدارک دیده ایم ... اما در آخرین جلسه با والدین سومی ها یکی از اولیا
پیشنهاد کردند که در عید " برنامه داشته باشید ... مثل ادارات ... از ۶ ام فروردین
مدرسه باز باشد ... به کارکنان هم بگوئید بیا یند ... و شاگردان بیا یند مدرسه ...
و درس بخوانند ...."
ومن مانده ام که یا من و ما بد توضیح داده ایم یا دوستان مایل نیستند توجه کنند
....و این همه تنافر بین برنامه هایی که داریم و ذهنیت این عزیز برای چیست ...!!!
علی ایحال در مدرسه پسران این روز ها همه در مورد شاگردی حرف می زنند که
که در ابتدای سال وسط مدرسه گفته بوده " من نمی خوام بیام مدرسه .. منو به زور
آوردند ... منو بیرونم کنید ..."!!!!
اول سال که با شاگردان مصاحبه (۱) و مشاوره داشتم به مورد مشابه ای بر خوردم که
می رفت سال دوم .. خواهرش دو سال پیش شاگرد هدف دار بوده و اکنون دانشجو ست
او هم با صراحت گفت " من نمی خوام درس بخونم و به زور میارنم مدرسه ..."
سعی کردم در ۳ باری که با او مصاحبه .. مشاوره داشتم متقاعدش کنم .. اما نشد
آخر سر از والدینش خواهش کردم او را بدون مدرسه هدف دار دریابند و مشاوری معرفی
کردم و ........
نمی دانم که دانش آموز فعلی چرا اول سال ... تابستان ... با من طرف نشده بود
یا شاید هم به خاطر معرفش که از او تمجید کرده بوده ... رد شدیم ....
در هر صورت نیمسال اول تصمیم گرفتم به او توجه ویژه کنم
از کلاس های مختلف اخراج می شد چون رفتاری می کرد که مدرسه اخراجش کند
ومن هر بار که می رفتم مدرسه او را بیرون کلاس می دیدم ....
هر بار او را می دیدم با هم گپی میزدیم و من با خنده می گفتم باز چه غلطی
کردی ...و او همیشه بهانه ای داشت ....
هر بار که به جرمی از کلاس بیرون می افتاد مسولان مدرسه برخورد انضباطی
می کردند و من ... رابطه می ساختم ....
هر بار که ......... به او کار می دادم ... تنبیه من این بود که باید وسط مدرسه
می نشست و مساله می دادم که حل کند ... و او معمولا در ۲۰ دقیقه
۳۰ سوال حل شده داشت
یک روز صبح در راه مدرسه بودم ... دیدم او دارد بر می گردد ... گفتم " کجا "
گفت " دیر اومدم ... گفتن برم خونه ..." .. برش گرداندم
یک روز امدم مدرسه گفتند " او شیشه شکسته" ..... یک روز " در "..... یک روز "مو هاش ...."
داشتم با او رابطه می ساختم ....... گفتم " تمام موارد انضباطی او را به من ارجاع
دهند ..... "
و همه این ها را خانواده اش نیز می دانستند ......
و او این روز ها بحرانی بوجود آورده که رسیده ام به بن بست ...!!!
..............................................................................................................................
(۱) چند سال قبل از دوستی که تابستان هر سال از من سراغ بک مدرسه خوب را برای
ثبت نام فرزندش می گرفت پرسیدم چرا هر سال مدرسه عوض می کنند ...
با کمی مکث گفت : هر سال در مدرسه جدید طول می کشد تا پسرش زیر ذره بین
معاون و مشاور مدرسه قرار گیرد .... آخر سال اگر او فرزندش را به مدرسه " خوب"
دیگری نبرد قطعا مدرسه قبلی او را ثبت نام نمی کند ....
هر سال او را جا به جا می کنند تا هم شاید فرجی شود و فرزندشان تغییر رفتار دهد
وهم او دوره دبیرستان را با لا خره بگذراند ... از این ستون به آن ستون ....
بنابراین یکی از مواردی که در هنگام مصاحبه پذیرش جدید در مدرسه باید در نظر گرفته
شود علت اصلی خروج شاگرد از مدرسه قبلی ست !!
امروز چهار شنبه ۲/۱۲/۸۵
در جلسه با خانواده های شاگردان تجربی به این نتیجه رسیدم که سطح استرس
شاگردان که این روز ها بالاست به خانواده ها هم سرایت کرده ......... هر چند طبیعی
است و هر سال به همین منوال هست اما از اولیا خواستم صرفا شنونده باشند
تا فرزندان خودشان را و تنش هایشان را تخلیه کنند .
این روز ها بیش از هر زمان دیگری آرامش چهره اولیا مهم است ........
سر کلاس دختران انسانی آمار درس دادم .... داده ها - دامنه تغییرات - فاصله دسته ها
یا طبقات - فراوانی مطلق - فراوانی نسبی و......
حدودا ۲۰ سوال هم حل کردیم .......
آمار یکی از مباحثی است که هر بار درس می دهم به اوج لذت می رسم ....
شاید این ارادت من به بحث آمار به این دلیل است که در کار م از آن استفاده های
کاربردی می برم ........
برای معدود دفعاتی بود که در کلاس گاف دادم ... دو بار ... اسم دو نفر را اشتباه
گفتم ... و شاگردانم هم روده بر شدند هم متعجب از من .!!!!!!
فروید این وقتها می گوید " اشتباه لپی " ... هر چند کتاب اشتباه لپی فروید را تا به
حال دو بار خوانده ام اما با این گاف ها تازه هضمش کردم ..!
با یکی از شاگردانی که آموزشگاه میاید و در آزمون های قلم چی شرکت می کند ...
به سفارش دوستانی مشاوره داشتم .... پدرشان از تاثیر گذاران فرهنگی کشور بوده و
هستند و سفارش شد که من توجه کنم و ادای دین از طرف همه مان ....
کلیاتی گفتم و چون وقت نبود خواستم که وقت دیگری بگیرند تا برنامه ریزی شخصی
داشته باشیم .... او تست کم زده و تا حالا همه اش کتاب درسی ها یا جزواتش
را خوانده .......
و در آزمون های کانون فرهنگی آموزش ( قلم چی ) متوسط نمره ترازش با کلی نوسانات
نزدیک به ۶۰۰۰ هست .......
شاگردانی چون او که در آزمون هایی با شرکت کننده زیاد ثبت نام کرده اند
این روز ها با یک مشکل مواجه اند و آن چیزی است به نام " زوج درس" بودن
سوالات ...........
تقریبا نیمی از کتاب ها در این آزمون ها حذف است و طبیعتا به شاگردان این
موسسات در مقایسه با شاگردان هدف دار نه تنشی وارد می شود و نه استرسی
از حجم با لا ی بر نامه و تکالیف ......... ویژگی مثبت این آزمون ها این است که
با حداقلی از ساعت مطالعاتی آنها می رسند که تمام کنند ...
برای رسیدن به برنامه تلفاتی در کار نیست .......... با آرامش بیشتری این روزها را سپری
می کنند ....... جان نمی کنند !! از کار زیاد بی هوش نمی شوند و آخر کار .......
از یک مجموعه که مثلا ۱۰۰ هزار نفر در آن عضو هستند تعداد رتبه های زیر ۱۰۰۰
می شود ۳۵۰۰ تا ............
قصدم از این نوشتار نه رد و نه تائید برنامه موسساتی چون کانون فرهنگی آموزش یا
هدف دار نیست .......... بلکه شرح وضعیت فعلی ست ..
شاگردان آن مجموعه که در هدفدار آموزش می بینند بهتر است فراتر از برنامه
مطالعه کنند و شاگردان هدفدار بدانند که حجم برنامه و تکالیف شان در آزمون ها و
کلاس ها با شاگردان دیگر موسسات که رقبای آنها هستند تفاوت های اساسی
دارد ............. حتی هدف گذاری ها در روش تدریس دبیران هم تابع متغیر های
یکسان با سایر مدارس نیست ....... پس این سطح از استرس اگر در مورد شاگردان
دیگر در مدارس یا موسسات این روز ها معطوف به قبول می شوم یا نمی شوم هست
در مدرسه هدف دار شاگردان برای اینکه برسند به برنامه جان فشانی ها می کنند. و اصلا
نمی رسند به حواشی فکر کنند ..
این موضوع یعنی " برنامه محوری " در مورد دبیرستانی ها هم مصداق دارد ..........
به عنوان مثال در دبیرستان دختران هدفدار دبیر فیزیک دبیرستانی ها قرار شده
در ذهن شاگردانش مسیری ایجاد کند با این هدف که آنها بتوانند یک مساله را
درک کنند و از ابعاد کوناگون به آن نگاه کنند ...
این روش که سالها در موسسه
اجرا می شده و اکنون نیز به آن به عنوان یک مدل اشاره می شود و مورد استفاده است
در مورد برخی شاگردان این ذهنیت را پدید می آورد که سرعت کلاس در حل مسائل کم
است ........... که حق دارند ........ اما این
روشی است که در انتها لازم داریم .....
هر چند برای اقنای ذهنی شاگردان باید در
برخی جلسات تدریس .......سرعت هم کار کرد ....چرا که مبنای تحلیل شاگردان
حال فعلی أنهاست و نه چهار ماه بعد ........
یا در درس عربی در کلاس " سوم " دبیرستان پسرانه دبیر از ابتدای سال عربی سال اول و
سال دوم را کار کرده است ....... و تکالیفی که هر جلسه ارایه می دهد از
منابعی چون "کتاب کار" ..... "کتاب کالبد شکافی متن" ...... "عربی به زبان ساده ایاد فیلی "
و " کتاب درسی " حدود سه تا چهار ساعت در هفته بر اساس سرعت مطالعه شاگردان
زمان می برد .....
این برنامه برای یک کلاس هدفش این است که سال بعد که شاگردان
وارد پیش دانشگاهی می شوند به جای "هفته ای " ۵ -۶ ساعت عربی خواندن
در هر "دو هفته" ۵ ساعت این درس را مطالعه کنند و آن ۵ ساعت ذخیره شده را
که در هر نیمسال می شود حدود ۵۰ ساعت به دروسی که سطح دشواری بیشتری
دارند ( دیفرانسیل ... گسسته ... و ..) اختصاص دهند ......
شاگردانی که امسال پیش دانشگاهی می خوانند ارزش واقعی ۵۰ ساعت مطالعه یک درس
در طول یک نیمسال را بهتر درک می کنند ...
به یکی از دوستان قدیمی پیغام دادم " آب دستش هست بگذارد و بیاید" ....و او مثل
همیشه ..... آخر وقت کلی قدم زدیم و صحبت ......در کار واحد آزمون دخالت کردم
.......... ........ برای " زیست ".....
امروز سه شنبه ۱/ ۱۲/۸۵
صبح در مدرسه دختران یک سر رفتم سر کلاس و با شاگردانم نشستم ...
من روی میز و آنها سر جایشان ....
از الهام شروع کردم با احوال پرسی .... گفتم چه خبر .... گفت سلا متی
بعد ...نیلو فر ..... او هم گفت سلامتی ...
.......... تا رسیدم به ماندانا ..........مثل همیشه در کنار شمیم بود ... و شمیم هم پر از اخم ...
ماندا گفت کلی خبر ... شما که می دونید ... و من گفتم بگو !
........ او گفت و همه گفتند هفته قبل کلی تکلیف داشتند
هزار تا تست فیزیک .... و کلی دیفرانسیل ... که اگر انجام نمی دادند
نباید سر کلاس می آمدند ........
خودشان را کشته اند که برسند و در مورد برخی تمام نشده است
...آیدا گفت .... من رونویسی کرده ام و حسنش این بوده که دو فرمول یاد گرفته
نگین می گفت ... از ما که گذشت ولی این بلا رو سر شاگردای سال بعد از اول سال بیارید
که عادت کنند ...
فاطمه می گفت این همه کار منطقی نیست ........
مریم هم که مدتی است منتقد همه چیز شده به جز خودش ... نظر مشابه داشت
مثل همیشه آرینه ساکت بود و دقیق گوش می کرد
سارا هم بود و من نفهمیدم آنها نظرشان چیست ...
بهناز هم بود هم نبود ... گلنار هم وسط گفتگو ها آمد
یاسمین خسته بود و به نظرم نا نداشت تا مشارکت کند در بحث ....
نگین هم همه انرژی غایب بودن اش در روز شنبه را صرف نقد این همه تکلیف کرد ..
من گفتم سرباز واژه مناسبی نیست .... بازیکن های فوتبال بهتره مربی شون رو نقد نکنند
اونها باید بازی کنند .. تا گل بزنند ....
وقراری گذاشتیم ... روز بعد از اعلام نتایج دانشگاه ...ساعت ۸ صبح مدرسه باشیم
تا من با آنها حرف هام رو بزنم ................
در مورد این حرف زدیم که بعضی تنشها ارزشمند هستند و بعضی تنشها بیهوده
همه شان شاهد بوده اند که تنشهای بیهوده شان را که در مدارس قبلی داشته اند
در مدرسه هدف دار امسال نداشته اند ... واین مورد تاکید من بوده ....
اما تنش تکلیف زیاد داشتن ..... ارزشمند است .... و شرافتمندانه ......
از جلسه یک ماه قبلم با دبیران گفتم که قرار شد حجم تکالیف را زیاد کنند و از دلایلش گفتم
همه حرف های دبیران را گفتم و نظر آقای تمنا در مورد رونویسی را ....
و این که همه بلا هایی که سرشان می آید معمولان برنامه ریزی می شود و
حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد تنش ها شان هم به موارد اتفاقی ربط دارد ....................
امید وارم آنها بجنگند ........ بیش تر از قبل ....... من منتظرم !!
ساعت ۳۰/۱۳ برای ساعت مطالعاتی پسران به مدرسه شان رسیدم
امروز نمی دانم چرا همه که نه ولی خیلی ها خسته بودند و بی حوصله
محسن از جمع همیشگی جدا بود و من نگران شدم ......... اجازه دادم زود تر برود
نمی دانم چه شده بود .......
افرا و هامون جدی نبودند و امیر هم ........ در عوض سام جدی تر از همیشه
جواد و فراز هم همین طور
سروش و مهرداد و سامان سوالات را تمام کردند ........ و سامان زودتر از بقیه
بقیه هم درگیر حل سوالات بودند ...... پرهام هم ........
و سلطان محمدی مثل همیشه یک هو غیب شد و ........
کیوان و ابوالفضل تا آخرین لحظه یعنی سه و نیم روی سوالات کار می کردند
بقیه هم .........نسبتا خوب کار کردند
برنامه هفته بعد ساعات مطالعاتی را آقای نوبختی تنظیم کردند و در اینجاست :
امتحانات ما هانه به زودی برگزار می شود و دبیرستانی ها باید از شنبه برنامه مطالعاتی که واحد مشاوره تنظیم کرده را اجرا کنند ...... گفتگویی داشتم با کیوان باریکانی که به او گفتم امشب پاسخش را اینجا بخواند : روشی برای یادگیری در تمام سالهای تحصیلی همه یاد دادن و یا د گیری را در جزوه گویی و جزوه نویسی می دانند از نظر شاگردان دبیری خوب است که چزوه کاملی داشته باشد و همه چیز را در جزوه گفته باشد ... دبیران هم معمولا جزوه شان را منبع تمام وکمالی می دانند که اگر شاگرد آن را بخواند هم یاد می گیرد هم از پس امتحانات بر می آید .... واقعا این طور هم هست اما ......... میرسیم به سال سوم دبیرستان و سوالات توان ورادیکال را نمی توانیم حل کنیم در مسائل فیزیک به جواب آخر نمی رسیم .......چون در محاسبات ایراد داریم در شیمی مسئله نمی توانیم حل کنیم چون ....... در محاسبات عددی مشکل داریم وقتی می خواهیم درس بخوانیم ..... نا توانیمان در محا سبات مانع می شود و دلسرد می شویم ... و رها می کنیم ....... و این طوری عادت به مطالعه هم در ما ایجاد نمی شود ..... یادگیری از روی جزوه مثل این می ماند که بخواهی مکانیکی ماشین را ازروی کتاب یاد بگیری ........ شاید حفظ کنی اما در عمل ....... برخی از دبیران سالهاست روشی را در کلاس های درسشان به کار می برند که یاد گیری و یاد دهی در کلاسشان مبتنی بر جزوه گویی نیست . در این روش درس دادن از حل مساله آغاز می شود .. شروع از یک مساله ......... همه ما بار ها تجربه کرده ایم .......... زمانی یاد می گیریم که مسئله حل می کنیم تعدد حل سوالات متنوع نه تنها باعث یادگیری می شود بلکه ماندگاری آن را در ذهن افزایش می دهد در این حالت دبیر در کلاس سخنگوی صرف نیست ... کلاس را شاگردان جلو می برند و دبیر بیشتر هدایت میکند تا سخنرانی ......! این روش می تواند در نشست های مطالعاتی توسط شاگرد نیز بکار رود ...... می توان سوالاتی از یک مبحث را در یک کتاب استاندارد انتخاب کرد ( این گونه کتاب ها که هم ترتیب چینش سوالات در آنها آموزشی ست و هم پاسخ نامه مناسبی دارند هر چند در بازار به وفور یافت نمی شود اما گیر می آید ) وشروع کرد به حل بعد از تلاش برای حل سوال باید به پاسخ نامه مراجعه کرد و روش مولف را در حل سوال دید . با ادامه این روش کل موضوع مورد نظر سوال به سوال یاد گرفته می شود و پس از اتمام مجموعه سوالات شاگرد به جمع بندی خوبی از بحث مورد نظر می رسد . این روش را باید امتحان کرد و سپس در موردش نظر داد!! و تمام !!!